05,March,2006

یه عده ای در تکاپو هستن...یه عده تو وبلاگاشون هنوز هیچی نشده عید رو تبریک می گن...
ظاهراً قراره عید بیاد...ظاهراً قرار یه سال دیگه هم تموم بشه...
اما نه...من نمی خوام...من نمی خوام عید بیاد...به یکی می گفتم عید سال گذشته مثل سال قبلش نبود...کم رنگ شده بود...حالی که همیشه تو عید داشتم رو نداشتم...
امسال با سال گذشته یه تفاوتی داره...اونم اینه که قبل از عید می دونم که امسال عید از سال قبل کم رنگ تره...نمی دونم چرا،اما یه چیزی می گه عید امسال زیاد جالب نیست...سخته...اصلاً شاید شبیه عید نباشه...یه چیزی میگه امسال عید دلگیره...
دوست ندارم سال برای من تحویل بشه...
پاییز،با دیوونگی که برای من به ارمغان آورد،رو پشت سر گذاشتم...حالا بهار...نمی دونم بهار رو به آخر می رسونم یا نه...

پ.ن1:احساس ضعف شدیدی می کنم...نتیجه یه روز و نیم اعتصاب غذا همینه...حالا هم که ساعت 6:30 نمی دونم بشکنم یا نه...
پ.ن2:خنده م میگیره...واقعاً شرم آوره...با خدا هم دیگه دارم کل کل می کنم...
پ.ن3:یه نگاه به آینه که انداختم وحشت کردم...
پ.ن:تا حالا کسی با 2 روز غذا نخوردن...نمی ترسم...


1omrani

خط خطی شما
(0)