I don’t want to be ignored
وقتی بقیه سکوت می کنن دلم می گیره...وقتی به وبلاگی سر می زنم که توش از ننوشتن حرف میزنن دلم میگیره...
امروز «بیداری» رو باز کردم که بخونم...دلم گرفت...شاید من اشتباه برداشت کردم...شاید نویسنده منظورش از ننوشتن چیز دیگه ای بوده...ولی از خدا می خوام که من بد برداشت کرده باشم...راستی...نویسنده چرا مبهم نوشته بود...این نویسنده که همیشه زیبا و بدون ابهام می نوشت...با خودم میگم:شاید بقیه ظرفیت شنیدن حرفای صادقانه ش رو نداشتن...کاش بنویسه...از معدود وبلاگ هاییه که غم شخصی خیلی کم توش پیدا میشه...اگه غمی هست از...
امیدوارم این متن رو بخونه...
وبلاگ بیداری...این آهنگ رو گوش بدید...شاید وصف حال شما باشه...«در این زمانه بی های و هوی ...پرست**خوشا به حال کلاغای قیل و قال پرست**چگونه شرح دهم لحظه لحظه خود را**برای این همه ناباور خیال پرست...»...
دوباره بنویسد...به قیل و قال کلاغ ها هم فکر نکنید...«طلا که پاکه چه...»...ناباور خیال پرست هم کم نیست...ولی شما بنویسید...
پ.ن:از اسکار امسال بی خبر بودم...ولی خب...دیشب خبر دار شدم...فیلم Crash رو ببینید...خیلی جالب بود...