نمی خواستم امروز دوباره بنویسم...ولی نذاشت...
:(((ما اصلاً دوست نداریم قیافه شان را ببینینم...)))
بابا مربیان مهد کودک هم فکر نکنم دیگه اینجوری با بچه ها حرف بزنن...آخه بچه ها خیلی زیاد می فهمن... بابا به خدا یه بچه هم دیگه تو این دوره زمونه اینجوری حرف نمیزنه؟...مطمئنید این دکتره...
...(((عدالت یعنی...)))...!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟
همین جا واسا...یه لحظه خفه شو...خفه...
یه بار دیگه بگو ببینم چی گفتی؟...«عدالت»...چه واژه دهن پرکنی...چه واژه گول زنکی...چه واژه...هی یارو لطفاً خفه شو...
بذار من عدالتت رو معنی کنم...عدالت از دیدگاه تو...یعنی...:
عدالت یعنی هر کسی که این «خرقه پوشای امامه به سر» رو قبول نداشت باید...اصلاً خود کافره...مرتد میباشد و قتلش شرعاً...
عدالت یعنی اگه غیر شیعه بودی برو ...
عدالت یعنی اگه اقلیت تلاش کرد و پا گرفت که مملکتش رو آباد کنه...دزدی نکرد...پاش رو قلم کنی...
عدالت یعنی دزدی...
عدالت یعنی چاپیدن به شیوه شرعی...
عدالت یعنی دین سازی...
عدالت یعنی دروغ...
عدالت یعنی دورویی...
عدالت یعنی گفتن جفنگ...
عدالت یعنی مسخره بازی در آوردن...
عدالت یعنی لوده بازی...
عدالت یعنی تقلب...
عدالت یعنی هر چی این میگه...
پ.ن:داغ کردم...خیلی داغ کردم...کاش یکی به این بفمونه اینجا مهد کودک نیست...اینم مربی مهد نیست...کاش یکی طرز صحبت کردن رو به این آموزش بده...کاش یکی اینو خفه ش کنه...قاطیم...من نمی دونم چرا وقتی تلویزیون نگاه می کنن،صداشو بالا می زنن...بابا من نمی خوام بشنوم...هی می خوام چر... نگم...