20,March,2006

زیاده خواهیم به اوج خودش رسیده...دیگه حدی برای زیاده خواهی هام ندارم...
آخرین حد زیاده خواهی شما چیه؟...مال من که فکر کنم آخرین حدش باشه...باور کنید دیگه از این بیشتر شاید نباشه که من بخوام...
...
یه سوال بد باعث میشه من کم بیارم...جوابی براش ندارم...منی که برای خیلی از سوال ها یه جواب الکی و دم دستی دارم...درست یا اشتباه...برای این یکی هیچ جوابی ندارم...اگه هم بقیه رو گول بزنم خودم رو که نمی تونم گول بزنم و به خودم دروغ بگم...
ولی نمی دونم چرا بقیه باور نمی کنن...
اون سوال اینه..."از زندگی چی می خوای؟..."...
یه روزی،دورتر_خیلی دورتر_،جوابی داشتم شاید...اما حالا که فکر می کنم...می بینم نه...
...

I can't separate myself from what I done


پ.ن1:دیروز خیلی پر تشنج بود...دامنه تنش دیروز به امروز هم کشیده شد...پدر میگه «درس خوبی بود...با دنیای واقعی و کار آشنا شدی...»...منم حالا می گم درس خوبی بود...اما از یه جهت دیگه...از این جهت که دارم مطمئن میشم اصلاً دوست ندارم باشم...
پ.ن2:بعد از مدت ها از دنیای خودم بیرون اومدم...دنیای شاید به خیال خیلی ها،بچگانه....یه دنیای شخصی...اما ای کاش بیرون نمیومدم...
پ.ن3خیلی خسته م...جسمی...و...
پ.ن4:دوباره اوج گرفته...امیدوارم این دفه تکلیف خودم رو روشن کنم...
پ.ن:خدایا از چند شب پیش که دوباره ازت خواستم،تصمیم گرفتم دوباره شروع کنم ازت بخوام...هر شب می خوام ازت بخوام...چه راضی باشم،چه نباشم...چه با تمام وجود بخوام چه از سر احساس و جو...می خوام ازت یه چیز بخوام...پس بده...خدایا...


1omrani

خط خطی شما
(0)