29,March,2006

...
Far away from my dream
The sky is not so blue


...
«یه نفر مرد پیر گوشه گیر و فقیر * با موهای سفید تو دلش مرده امید * مثل یه دیوونه زیر لب می خونه * پای پر پینه ام دستای خونی ام * دم به دم هی می گن اینجا من زندونی ام...»

...
امروز بارون بارید...
«باز باران با ترانه با گهر های فراوان می زند بر بام خانه...»...
...
آسمان خشمگین...می غرید...می غرد...گه گاهی با برق نگاهش وحشت را بر اندام ها می اندازد...اما به گریه افتاد...از خشم خود یا از...
...
...سانسور...

...
«صا...»...به محض برگشتنت...بابت اون حرفت...«...60 تا کلید و یه صفحه...»...نه...این نیست...
...
از هفته نوشت فردا خوشم میاد...


1omrani

خط خطی شما
(0)