31,March,2006

دیدن چهره غرق خون، دل می خواد...مخصوصاً اگه اون چهره،چهره یه عزیز باشه...دیدن درد کشیدن...لرزش ها...
دیدن اشکای یه خواهر دل می خواد...اگه اون اشکا برای...به خدا دیدن اینا سخته...به خدا سخته...فقط گریه کردم...فقط گریه...آخه من دل ندارم...

خدا جون...این رسمش نیست...به بزرگیت،این رسمش نیست...اون از سر ظهر...اینم از الان...اون از خواهرم...اینم از مادرم...این دیگه رسمش نیست...به خدا این رسمش نیست...ولی بازم...

اضافه:....خدایا...یادم رفت بگم...می گن تو دوباره پسشون دادی...می گن دوباره تو برشون گردوندی...پس باز یه بدهی دیگه هم به بدهیای قبلیم اضافه شد...اگه نمی گفتم نامردی بود...


1omrani

خط خطی شما
(0)