01,April,2006

در حال حاضر قاطی تر از قبلم...نمی دونم چیکار دارم می کنم...فقط آهنگ گوش می دم...یا با قالب جدیدم ور می رم...یا دارم الکی قالب طراحی می کنم...یا دوباره ولوم سیستم رو تا ته،بالا می زنم بلند می شم و شروع می کنم به قدم زدن توی اتاق... یا...تو گوشمه دارم دوباره چرخ می زنم...یا...
...
دو روز بود این آهنگ رو گوش می دادم...«شبا همه ش به میخونه می رم من ** سراغ می و پیمونه می رم من ** تو این می خونه ها خسته دردم...»...از دیشب گیر دادم به «آغوش» شادمهر...با اینکه از شادمهر به هیچ عنوان خوشم نمیاد...ولی ریتم آهنگ جالبه...

...
چند روز پیش یه قسمتی رو حذف کردم برای جلوگیری از...اما امروز می نویسم...
حدسم درست بود...یعنی الان دارم اطمینان پیدا می کنم که حدسم درست بوده...یه دیوونه تا می بینه یه خانوم پشت ماشین نشسته...حوس می کنه تو جاده از سمت چپ لایی بکشه...اما به ماشین می زنه...
بعد هم طبق معمول ممالک گل و بلبل...پول و...حالا هم که قراره...حالا تو هی بزن تو سر خودت...حالا هی هزار نفر بیان و شهادت بدن...
از خانوما خواهش می کنم تا جایی که می تونن از نشستن پشت فرمون تو جاده ها خودداری کنن...آخه اینجا...زیاد پیدا مشیه...یه وقت خوی...گل کرد...نمی تونن ببینن یه زن پشت فرمون نشسته...
«کاکتوس» بازم می گم...حق دارید شما...


خدا جون...بازم می گم این رسمش نیست...چی کار به کار اینا داشتی...مثلاً می خوای من عبرت بگیرم...بابا من تا ته ش رفتم...
ولی خیلی بزرگی...خیلی...اون تعریفی که بابا کرد...می گفت یه ملق زده...می گفت سقف... بهت بدهکارم...نه یه تشکر...خیلی بیشتر از یه تشکر...ولی خدا جون یادت نره مشکل من و تو سر جاشه...البته مشکل من،نه مشکل تو...


1omrani

خط خطی شما
(0)