امروز...
همه پشت در اتاق عمل بودن...من تو خونه پای سیستم با صدای بلند آهنگ گوش می دادم...
با استرس...بدون استرس...با نگرانی...بدون نگرانی...
من تو خونه بودم...
بابا ملت...من دوست ندارم پا شم برم بیمارستان...دیدن بعضی وضعیت ها حالم رو بد می کنه...حالا به حساب ترسو بودنم می ذارید...به حساب بزدلیم می ذارید...من دوست ندارم برم ببینم یکی که...
ولی بعد از شام رفتم...نمی دونم می خواستم خودمو امتحان کنم...یا می خواستم عذاب وجدان نداشته باشم...یا هر چیز دیگه ای...این دفعه رکورد زدم...تونستم 4 دقیقه تو اتاق بایستم...ولی باز همون حالت قبلی...
خدا...
ب.ر.ن1:کامنت دونی مشکل داشت که فکر کنم درستش کردم...فقط یه چند تا مشکل کوچیک مونده...یکیش هفته نوشته...احتمالاً فردا پس فردا اونم مستقل کنم...یکیش لینک ها... باید یه چیزی بهش اضافه می کردم که نکردم...یکی هم قالب...احتمالاً یه تغییر کوچیک بکنه...ولی نه به این زودی ها...یکی دیگه رو هم می ذارم واسه مشکلاتی که در آینده احتمالاً رو بشن...
ب.ر.ن2:از 100 تا بازدید اول 80 یا 90 تاش خودم بودم...مجبور بودم تغیراتی که اعمال کرده بودم رو ببینم...این یه شفاف سازی بود...
ب.ر.ن3:فردا قراره برم سر کلاس...