مامان میگه...فلانی رو دیدم...هزار ماشاا... چقدر چاق بود...یه نگاه به خودت بنداز...
خاله می گه...آره فلانی...مرد یعنی این...
بابا ما نفهمیدیم نشانه مردانگی چیه...سیبیل...هیکل درشت...آقا من نخوام مرد باشم کیو باید ببینم...
...
«عمو ف...» میگه «می دونی اون مرد جوونه تو بیمارستان چی می گفت...پرسید چی شده...منم گفتم تصادف کرده...بعد گفت(مرد جوونه)...اگه از تصادف جون سالم بدر برده،ولی این خانوما می کشنش...»...
به خانوما بر نخوره...منظور خاصی ندارم...ولی این ملتی که دور این مریض رو گرفتن خیر سرشون همه شون ادعای سواد و مدرک و فرهنگشون میشه...من که نمی رم اونجا دارم حرص می خورم...دلم به حال خواهرم می سوزه...5 تا خواهر شوهرِ...
...
امروز دوباره یه مشتری واسه خونه اومد...
نمی دونم چی بگم...درسته از این محله حالم به هم می خوره...تا جایی که روزها قدم بیرون نمی ذارم مگه اینکه بخوام یه چیزی واسه خودم بخرم...تا جایی که شبا می رم بیرون...که هیچ آدمی رو نبینم...راحت قدم بزنم...با یکی از دوستام...
«صا...»می دونه این محله چه جور محله ایه...
نمی گم دوست ندارم از اینجا بریم...ولی من همین اتاق رو با همین آزادی ها می خوام...دوست ندارم همسایه پایینی بگه چرا راه می ری...دوست ندارم همسایه بغلی بگه چرا صدای سیستمت بالاست...دوست ندارم همسایه بالایی بگه صدای...
آخه بابای من...این خونه رو خودت ساختی...خودت...به قول «کو...» حیف نیست زمین رو بفروشی بری یه تیکه هوا بخری...
ولی من این اتاق رو می خوام...اینجا من آزادم...هر کاری بکنم کسی نمی تونه بگه چرا؟...اینجا اتاق خودمه...به هیچ کسی ربطی نداره...
من از اینجا بدم میاد...ولی من تو این خونه بزرگ شدم...از این محل بدم میاد...با بهترین دوستام تو این محل وداع کردم...هنوزم بعضی وقتا که از در می رم بیرون منتظرم «آ...» از خونه کنارمون بیاد بیرون...ولی «آ...» دوسال میشه از اینجا رفته...آخه سخته...18 سال دوستی...نزدیک به 16 سال همسایه دیوار به دیوار بودن...از روز اول من بودم و «آ...»...اما الان دو سال میشه که رفته...دیگه از اون در هم بیرون نمیاد...
ب.ر.ن1:یاد حرف بابا میفتم...می گفت«تو خیابون می گیرنت...»...گفتم چرا...گفت«قیافه ت شبیه معتادا شده...»...حالا باید بگم بابا سند دم دست داشته باش که تا خبرت کردن بیای منو در بیاری...آخه 6 ماه پیش بهتر بودم...الان...
ب.ر.ن2:کاش به جای زنگ زدن به خونه ما و ...زنگ می زدن خدا...از اون تشکر می کردن...خدا جون شماره ت چنده دایورت کنم...