این آهنگ...اولین تراوش ذهن... منه...در حقیقت اولین ... ...شاید هم آخرین باشه...
این آهنگ یه حس عجیبی بهم میده...این آهنگ مال منه...این آهنگ اگه ضعیف،اگه مسخره...مال منه...نه «مال من» درست نیست...چون تو این دنیا تملک برای انسان تعریف نشده است...این آهنگ تو اجاره منه...
این آهنگ...آهنگ شروع یه سَفرِ...یه حس عجیبی به من میده...
شروع یه سفر...که شاید تا چند قدم بردارم به آخرش برسم...شاید وسط سفر گم بشم...شاید از سفر باز بمونم...شاید آخر این سفر یه تراژدی غمناک باشه...شاید هم نه منو تبدیل به یه افسانه کنه...شاید وسط سفر مثل قصه ای که مادر بزرگ برای نوه میگه منم یه سیاهی لشگر بشم...شاید وسط سفر فراموش بشم...
این آهنگ میگه بار و بندیلت رو جمع کن...بار و بندیلی که ماه هاست باید جمع کنی اما نکردی...
این آهنگ میگه آماده شو...مقدمات سفرت رو آماده کن...این آهنگ میگه...
می خوام برم مقدماتش رو بچینم...نمی دونم با پرواز VIP برم یا با معمولی یا برم قاچاقی تو قسمت چمدونها و بارو بندیل مسافرا قایم بشم...ولی این اهنگ حس سفر با هواپیما رو شاید نداشته باشه...فقط باید بلیطت یه طرفه باشه...
هنوز نمی دونم چه جوری برم...