من مرد تنهای شبم،مهر خموشی بر لبم
تنها و غمگین رفته ام،دل از همه گسسته ام
تنهای تنها،غمگین و رسوا،تنها و بی فردا منم
...
من مرد تنهای شبم،صد قصه مانده بر لبم
بی فکر فردا،با خود و تنها،عابر این شبها منم
...
ب.ر.ن1:...شباهت...
ب.ر.ن2:...وقتی نوشتن هم...