اون که تازه اومده،شاید توی شُک مجیط جدیده،اما با وجود اون شُک،چنان شُک دیگه ای بهش وارد می کنن که شاید سال ها اون شُک اولی فراموشش بشه و یادش نیاد...و کی یادش بیاد باز فرق داره...شاید هیچ وقت یادش نیاد،تا وقتی وارد یه محیط جدید دیگه میشه و اون وقت با دیدن محیط جدید و شُک اونجا،تازه یادش بیاد که قبلاً هم تو یه محیط جدید بوده و یه شُک بهش وارد شده،اما این شُک،با اون شُک شاید خیلی فرق داره،شاید به یاد آوردن اون شُک دیگه خیلی براش دیر شده باشه و اصلاً بی فایده باشه.
کجا بودم؟...آها،اونجا که اشکتو در میارن.معمولاً همراه با اشک یه چیز دیگه ت رو هم در میارن و شاید هدف از در آوردن اشک،اون چیز دیگه باشه برای اعلام حضورت و شایدم نه.
اون چیز دیگه صداست...یه معنای جدید دیگه...معلوم نیست کدوم زودتر میاد...اشک یا صدا...شاید هم با هم بیان.ولی یه چیز معلومه،اونم اینه که،حالا حالاها با اشک و صدا کار داریم.
یه چیز دیگه که تا حالا وجود داشته،اینه که،بعد از اینکه یه صدایی در اومد باید اون صدا قطع بشه.این یه «قانون»ه یا هر چیز دیگه...اینکه اون صدا چه طوری قطع میشه و چرا قطع میشه و کی قطعش می کنه،خیلی طول و تفسیر داره.
اما تو این یه مورد چند تا از «مجهولات»،«معلومه».
اینجا اون کسی که صداتو در آورده،صداتو قطع می کنه.چراشو باید برید از خودش بپرسید.شاید به این خاطر که اگه همین جور صدات ادامه داشته باشه،منجر به این بشه که،هنوز نیومده بری یه جای دیگه...یا شاید چون اطرافیان از صدا خوششون نمیاد،نه هر صدایی که صدای همراه با اشک،پس صداتو می خوان قطع کنن،اگه این جوره،پس چرا از اول صداتو در آوردن که حالا بخوان قطعش کنن؟!؟!؟!
بگذریم که بعد از این یا می خوان ساکت باشی،یا اگه هم صدایی ازت در میاد یه صدای بدون اشک باشه.یه صدای جدید...یه صدایی که ظاهراً بهش می گن خنده...
بعد ظاهراً می خوان تمیزت کنن...آخه فکر می کنن که تو کثیفی...نمی دونم چرا فکر می کنن خودشون خیلی تمیزن...
ادامه دارد...