10,June,2006

مسافر شهر غمی غریبی مثل خودمی
تو صورتت پر از غمه غصه داری یه عالمه
دوست داری درد دل کنی دلت گرفته از همه
غریبه توی غربت نگی چی شد محبت
بگی می گن دیوونه است حرفاش چه بچگونه است...
...
...می چرخم و می چرخم و می نوشم از این جام
بیخود شده از خویشم و از گردش ایام...
...
بیخود شده از خویشم و از گردش ایام...
بیخود شده از خویشم و از گردش ایام...
بیخود شده از خویشم و از گردش ایام...
بیخود شده از خویشم و از گردش ایام...
...
اضافه:...
باز بوی باورم خاکستریست...صفحه های دفترم خاکستریست...
پیش از اینها حال دیگر داشتم...هر چه می گفتند باور داشتم...
...
بیخود شده از خویشم و از گردش ایام...


1omrani

خط خطی شما
(7)