«چه نا بینایانند آنها که این شهر را شلوغ می بینند.و چه ساده لوح اند که از جمعیت سخن می گویند! سر شماری می کنند و بعد شمار عجیبی از نفوس اعلام می کنند و باور دارند.درست هم هست،منتها صفرها را بیهوده به حساب می آورند،صفر،صفر است هر جا که قرار گیرد.کو جمعیت؟»
"د.ش"
....
چه بده که آدم خودش رو سر کار بذاره.....
گاهی وقتا یه فکری میگه : این زندگی یه سوء تفاهم بیش نیست....
...
چه بخوایم،چه نخوایم مجبوریم سکوت کنیم.....چون وادار به سکوت می شیم....
...
اون موقعي كه احتياج داشتم دوستي كنارم باشه...كسي نبود...و چقدر بيشتر احساس تنهايي كردم...
وقتي بابا مي گفت با يكي از دوستات برو...كسي رو پيدا نكردم...«كو...» امتحان داشت...MSA تو هم كه يه دفه همه گفتي نمي تونم بيام...همه چيز به هم ريخت...كسي نبود براي همراهي...MSA بهت خورده نمي گيرم...شايد تو هم مشكلاتي داشتي......و چقدر احساس تنهايي كردم...
و چه احساس بدي بود...
و اين روزها شايد بيشتر اين احساس سراغم بياد...