يه چيزي رو فرياد مي زنم...اما كسي نمي شنوه...يه فرياد بي صدا...شايد عده كمي بشنون...شايد بابا يكي از اون عده كم باشه...
...
از قدم زدن هاي الكي با يه عده... خسته م...
MSA حرفاي خودمو مي زدي...زندگي نباتي...هيچوقت يادم نميره...2 ماه ديگه مي شه 2 سال...ولي پيشرفت تو خيلي وحشتناكه...زيادي سريع داري پيش مي ري...مي ترسم...هر چند فكر كنم تو عاقل تر از مني...و صبورتر...
MSA حواست باشه...نمي خوام تو هم شروع كني به دست و پا زدن...من اين دست و پاها رو به نحوه خودم زدم...اميدوارم واسه تو يه حس زودگذر باشه...
منم ديگه نمي رم بيرون...با يه عده كه فقط رو اعصاب آدم راه مي رن...5 دقيقه خنديدن الكي نمي ارزه به چندين دقيقه تحمل شايد مسخره بازي...نمي ارزه به عذاب تحمل يه سري رفتار هاي بچگانه...نمي ارزه به سكوت و بعضي مواقع تاييد بعضي حركات و رفتارهايي كه دور از آرمان ها و ايدآلهاي من بوده...نمي ارزه به عذاب وجدان همراهي كارهايي كه خودم نمي كنم و اون عده انجام مي دن...نمي ارزه به تاييد يه سري حرفا،كه بهشون اعتقاد نداري،فقط به خاطر اينكه تو اون جمع انگشت نما نشي...نمي ارزه به تاييد يه سري كارها، فقط به خاطر اينكه مي خواي چند صباحي با يه عده باشي...نمي ارزه به تاييد و دم زدن از كارهايي كه هيچ وقت و هيچ وقت يا انجام ندادي يا به اون شكل انجام ندادي اما بايد به گردن بگيري چون اگه به گردن نگيري باور نمي كنن ديگران،و مي گن آره جون خودت...بعد خودشون رو مظلوم نشون مي دن...
حرفاي تكراري...كاش تكرار مفيدي بود...چقدر از دختر مردم حرف زدن...چقدر نگاه كردن به اين و اون...چقدر چرت گفتن...ديگه دارم شبيه خودشون مي شم...احساس مي كنم تمام وجودم داره آلوده به چرك و كثافت مي شه...به همين دليل دوباره مي رم تو پيله خودم...مي رم تو دنياي خودم...دنيايي كه به هر كسي اجازه ورود به اون رو نمي دم...افراد كمي به اين دنيا حق پا گذاشتن دارن...به هيچ بي سر و پاي...هم اجازه نزديك شدن به اين دنيا رو هم نمي دم،چه رسد به ورود...
گناه من چي بود...چرا بايد از يه تعداد كمي دوست دور بيفتم...دوستاني كه تا حد زيادي همديگه رو قبول كرده بوديم و يه سري چيزا رو اگه هم كامل قبول نداشتيم ولي تا با هم بوديم اونا رو رعايت مي كرديم و ناراحت نبوديم...يه سري قوانين نانوشته...شايد يه اساس نامه نامرئي...
شايد تعدادشون به انگشتان يه دست هم نرسه...ولي با ارزش بودن...هنوز هم هستن...MSA تو يكي مي فهمي چي مي گم...مي دوني چي مي گم...
ب.ر.ن1:...تا دو ترم پيش هِر رو از بِر تشخيص نمي داد...هنوزم زياد حاليش نيست...اومده به من متلك مي گه...حقمه...كسي كه گند مي زنه حقشه...اما بهش ثابت مي كنم هنوزم رقمي نيست...جوجه است...
ب.ر.ن2:مي خوام اومدن به اين دنيا رو هم كم كنم...مي خوام محدودش كنم...هم زمانش و هم آدماش...
ب.ر.ن3:...«My Morning Thoughts»...