23,September,2006

بهم گفتن بمير...
منم آروم و بي صدا جون دادم...
صبح كه بيدار شدم رفتنش رو ديدم...آروم پر كشيد و رفت...منم فقط نگاه مي كردم...جون دادن خودم رو ديدم...
"من خود به چشم خويشتن ديدم كه جانم مي رود..."...
...
خدايا...
مي خوام داد بزنم...ضجه بزنم...ولي نا ندارم...
نا ندارم...
اين رسمش نيست...اي خدا اين رسمش نيست...به بزرگيت قسم اين رسمش نيست...
اگه ضجه بزنم... اگه فرياد بزنم...همه...نمي تونم...نا ندارم...نا ندارم...

"ديگه جون نداره دستام
آخر قصه رسيده..."...
...


1omrani

خط خطی شما
(3)