30,September,2006

دوباره دقيقه ها رو ، كند و آهسته مي بينم
دوباره چشم خدا رو رو خودم بسته مي بينم
تا دلم آروم بگيره ، سر به كوچه ها مي ذارم
رو به آدما مي خندم تو سياهيا مي بارم
توي يك جاده برفي ، پي انتها مي گردم
توي اين روياي آبي ، هنوزم اسير دردم
آخه دنيا تو چشام ، رنگشو باخته
...
...
از سپيده تا سپيده ، آسمون ابري و تاره
مثل بغض سينه من شوق باريدن نداره
...
...


1omrani

خط خطی شما
(10)