همین جوری معانی میان...پدر،مادر، دو تا از اولین معانی که تو سال های اول این «حقیقت»،اتفاق میفته...
مادر...پدر...مادر،می گن سرچشمه مهر و محبته...می گن نماد عشقه،می گن...
پدر،می گن نماد پایداری،می گن...
اینا تعریف هاییه که میشن، و میشه نشن،یا جور دیگه ای بشن...مادر کسی که به دنیا آورده...وقتي آغوشش رو براي تو باز مي كنه،شايد هيچ كس به هيچ وجه نتونه درك كنه كه تو اون لحظه چه حسي داره...
هر روز كه مي گذره،گذشته...ممكنه يه چيز تازه اتفاق افتاده باشه يا نه...ولي مي گن هر روز يه اتفاق تازه ميفته،پس كسايي كه اون اتفاق تازه رو مي بينن تاييد مي كنن و كسايي كه نمي بينن،مي گن اتفاق تازه اي نيفتاده...
شايد هيچ كس ندونه اتفاق تازه براي يه موجود كه چند روزه به اين محيط جديد اومده و هنوز معني اتفاق رو نمي دونه چي باشه...پس از خير توصيف اين يكي مي گذريم تا وقتش برسه...
ادامه دارد...
ب.ر.ن:...ديروز...يعني 12...تولد «كو...» بود...2 تا SMS اما هيچ جوابي نيومد..."""""تولدش مبارك..."""""...
مي دونم اينجا رو نمي خونه...