تا بپرم پر ندارم**شبم كه آخر ندارم
تا بمونم تاب ندارم**خسته م ولي خواب ندارم
بوي شيشه تر مياد**صداي خاكستر مياد
براي من نفس بكش**هنوز اين از تو بر مياد
گم شده آروم و راحت**واسه من زنجير و بندي
بگذر از من مثل ساعت**كه گذشت بيست سال و اندي
مي خواي روي يه كاغذ**بنويسي خسته اي از
زندگي با يك دل تنگ**...
زندگي زير زمين آاا**طاقتم نيست بيش از اينا
پشت اين عينك تيره**هر دو زشتن خورشيد و ماه
زندگي زير ترانه**گفته هاي بي گمانه
آنچه بر من رفته شعله**مي كشد ... زبانه
تيكه تيكه شكسته ها**ببين مي ريزن زير پام
نگو خدا دوسم داره**من ديگه هيچي نمي خوام
...**من ديگه آروم نمي شم
نگو خدا دوسم داره**من ديگه هيچي نمي گم
چرا اون پايين يه ايل منتظرن تا بپرم
تو به اونا بگو كه من فقط يك نفرم
اينكه پرواز نمي دونم ديگه شاهد نمي خواد
غم كه بوي خون گرفت هيچ كسي رو خوش نمياد
اگه لحظه ها دارن از من مثل... مي گذرن
اگه سكه ها دارن نوشته ها مو مي خرن
اي خدا من زنده ام در نيمه خاموش تو
با من از پاكي نگو من غرقه ام در نوش تو
من يه جمله ام از يه قانون كه تو ام شامل اوني
واژه هاي من نباشن تو نمي توني بموني
پس بگير هر چي كه دادي پس مي گيرم هر چي گفتم
من يه برگ خشكم اما با خود درخت مي افتم
بيش از اين تكرار من فرياد سنگ از آهنه
سنگ مي دونه معني دردُ ولي نمي شكنه
...
واي اگر ناله كنم مي سوزه خونه
جاي آهم روي ديوارا مي مونه
من فقط يك نفرم قد يه دنيا
غم شده سهم من از زشتي و زيبا
توي يك زندون از شيشه شبا مي خشكونم ريشه
بباره سنگ از آسمون مي مونه اشك من پنهون
سينه پر خون شده از يك راز وحشي
ديده آزرده هم از هر نور و نقشي
هر نفس كه مي گذره از قلب سينه
بوي غم مي گيره و آهنگ كينه
ب.ر.ن:...هميشه فكر مي كردم مرز ديونگي يه خطه...شايد به اندازه يه مو....يا شايد يه خط كه با يه مداد كشيده شده...شايد سياه...شايد قرمز...ازش مي گذري و اون ور خط مي بيني كه نوشتن..."به دنياي ديونه ها خوش اومدي...
اما نه...شايد نه...مطمئن نيستم...ولي به نطر مياد اون خط داراي عَرضه...خود مرز هم دو تا مرز ديگه داره...وقتي وارد شدي بايد يه راه ديگه اي رو طي كني تا به اون ور برسي...از يه جايي به بعد تو اون مرز ديگه راه برگشتي نيست...در پشتي بسته مي شه...بايد بري جلو...اگه نتوني و نري هم تو اون مرز تا آخر گرفتاري...جاي خوبي نيست...