23,November,2006

فقط چند تا ترانه است كه مي شنوي قبل خواب
بيدار مي شي مي بيني نخورد تكون آب از آب
يكساله مي نويسم بمون يه لحظه خاموش
ببند چشاتو آروم از هر چي هست فراموش
... ذهن يك آدم آهني
ذهني پر از صفر و يك و ارقام باور كردني
من از سياره جنون پناه بردم به اين زمين
ياد گرفتم از آدما ببين وبي نگو همين
رو اين زمين خاكي هم حرف از بهشت دوباره بود
سطل زباله ها پر از نوشته هاي پاره بود
براي من بهشت فقط يه جاست زير زمين دور از همه
جايي كه قانونش منم بي اعتراض بي همهمه
واسه گريختن از زمين فقط يك راه چاره بود
اون ورتر از دره مرگ راهي به يك ستاره بود


تو اي ساغر هستي به كامم ننشستي
ندانم كه چه بودي ندانم كه چه هستي
در بزم من شكسته اي...
نوشي تو بر سنگين دلان زهري به كام خستگان
من همان اشك سرد آسمانم نقش دردي به ديوار زمانم
بي سرانجام و بي نام و نشانم چون غباري به جا از كاروانم
آه اي فلك اي آسمان تا كي ستم...
بشنو تو فرياد مرا آه اي خداي مهربان

اين آمدن اين رفتنم رنج و عذابي بود و بس
اي فلك بازي چرخ تو نازم بي گمان آمدم تا ببازم


خدايا خدايا خدايا توي دنياي بزرگت پوسيديم كه
مي خواستيم مثل اين روز نبينيم كه ديدم كه
ناز اون بلاي اون حسرت دل عذاب عالم
هر چي بايد همه تك تك بكشن ما كشيديم كه
زندگي مي گن بقاي زنده هاست اما خدايا
بس كه ما دنبال رندگي دويديم برديم كه
واي بر ما واي بر ما خبر از لحظه پرواز نداشتيم
زندگي قصه تلخيست كه از آغازش
بس كه آزرده شدم چشم به پايان دارم

چشمي به هم زديم و دنيا گذشت
دنبال هم امروز فردا گذشت
دل مي گه باز فردا رو از نو بساز
اي دل غافل ديگه از ما گذشت


تو نيمه راه زندگي دل من پر خونه
اينجا با اين قشنگياش واسه من زندونه


پ.ن:...يادمه يه روزي «كو...» بهم گفت..."تو منطقت منطق صفر و يكه...اين بين واسه خودت يه .25 يه .5 يه .75 تعريف كن..."...
اما منطق صفر و يك...


1omrani

خط خطی شما
(1)