چند تا ديالوگ...
«در انسان همه چيز هست،از بالاترين تا پايين ترين...
انسان تصوير خداست و در آن همه چيز هست...
حدي وجود ندارد،نه براي احساسات و نه براي افكار...
اضطراب است كه حدود را مي سازد...
اعتقاد به هر گونه محدوديت،صرفاً ناشي از ترس و تعصب است...»...
...
ب.ر.ن1:...اين روزا بهم اظهار لطف زياد ميشه...جدي و بدون طعنه مي گم...متلك وار نخونيد...كاملاً جدي بخونيد...با چهره اي خندون..."اگه دوست داريد فحش هم بديد..."...كار من از اين حرفا گذشته...سانسور براي جلوگيري از محكوميت به مظلوم نمايي...
من نه مظلومم و نه مظلوم نمايي مي كنم...نمي خوام به مظلوم نمايي محكوم بشم...
ب.ر.ن2:...سانسور...
ب.ر.ن3:...سانسور...
ب.ر.ن4:...سانسور...
ب.ر.ن5:...فيلم تخيلي كه من تعريف كردم كاملاً واقعي بود...اون سكانس ادامه اي از يه سكانس كاملاً واقعي بود...شايد ادامه اي كه من اينجا تعريف كردم از نظر خيليا كمي تخيلي و غير واقعي بود...اما سكانس اصلي كه اينجا تعريف نشد كاملاً واقعي بود...نه اونجوري...جور ديگه اي...اما كشش مي خواد...