فعلاً يه كم با پس لرزه ور برم...
آره داشتم مي گفتم...دست «تو» يه ماشين مي دن...يه تفنگ مي دن...دست «اون» يكي يه عروسك مي دن...يه قابلمه...يه...
زياد «درك» نمي كني...«نمي فهمي»...شايد «تو» هم بري عروسك رو دستت بگيري...شايد«اون» هم بياد و ماشين رو دست بگيره...
اما «هيچ كدوم» اولش «نمي دونيد» «««چرا»»» اين كار رو «باهاتون» كردن...«شايد» «بعدها» «بفهمي»...پس «بعدها» در موردش حرف مي زنيم...
اگه بپرسي بهت مي گن «تو» «پسري»...«اون» «دختر»...«تو» «دختري»...«اون» «پسر»...
اگه ... باشن به همين اكتفا نمي كنن...جلوتر مي رن...
مي گن «تو» پسري»...از «اونا» ... ...«يه جور ديگه اي»...«بايد» اين جوري باشي...اون جوري باشي...«تو» «دختري»...از «اونا» ... ...بايد اين جوري باشي... «اونا» رو...
اگه تا ديروز «تو» و «اون»، خيلي «راحت» با هم برخورد «مي كرديد»...«شايد» از امروز چه «بخواي» و چه «نخواي» يه جور ديگه برخورد «كنيد»...
اين ظاهراً چيزيه كه بهش «مي گن» ««طبيعت آدمي»»...و تاثير پذيري...وجود داره...تو...مقدارش «متفاوته»...
شلوغش نكنيم...