25,March,2007

تا وقتي از چيزي خبر نداري خب نداري...پس مي توني بدون اون چيز به سر كني...چون اون چيز براي تو اصلاً وجود نداره...
اما وقتي يه چيزي رو ديدي...يه چيزي رو حس كردي...يه چيزي رو براي خودت به وجود آوردي...اون چيز براي تو وجود داره...اون چيز ديگه به وجود اومده...
اون چيز با ارزشه...
اون چيز رو شايد...ديگه...
اما...واي به روزي كه...
اينجاست كه...
باز همون ترانه...كه شايد ديگه تكرارش هم تكراري شده...اما چه كنم كه اين تكرار هم مثل بعضي تكرارهاي مقدس ارزش رو نه تنها كم نمي كنه كه افزون مي كنه...البته شايد براي من تنها...شايد اين تكرار مقدس نيست...اما تكرارِ يه تكراره...تكرارِ تكراري كه هر چي بيشتر مي گذره بسطش بيشتر مي شه براي من...
"فرقي نداره وقتي ندوني و نبيني
غصه ات مي گيره وقتي مي دوني و مي بيني..."...

پ.ن:...تقدس هم شايد ساخته ذهن انسانه...يه تعريف...اين تقدس براي من مقدسه...مقدس بودن و قدسي بودن فرق داره با مقدس بودن و تقدس داشتن...

ب.ر.ن1:...بد جوري «هايده»...آهنگاش برام جالب شده...يه احساس عجيبي بهم دست مي ده...
ب.ر.ن2:..."اگه مي كده امروز شده خونه تزوير..."..."مي ميريم و مي خونيم سر ساقي سلامت..."...
ب.ر.ن3:...Coming Soon...


1omrani

خط خطی شما
(1)