10,April,2007

مي گم چرا كسي بايد براي ديگري تصميم بگيره؟...
به چه حقي؟...چون پدر و مادرن!؟!؟...نمي تونم چنين چيزي رو بپذيرم...
مي دوني چيه...اون تصميمي كه خودم مي گيرم رو حتي اگه اشتباه باشه ترجيح مي دم...مي دوني اگه در آينده شكست هم بخورم مي گم خودم شكست خوردم...شايد ناراحت بشم...اما ناراحتي اون كمتر از ناراحتي اينه كه چرا اون راهي كه خواستم رو نرفتم...
ولي اگه اون كاري كه خودم مي خوام رو نكنم و كاري كه ديگران بگن رو انجام بدم...حتي اگه شكست نخورم و موفق هم بشم...بازم يه حسي هست...بازم با خودم مي گم اگه اون راهي كه خودم مي خواستم رو مي رفتم بهتر از اين بود...
و كسي نمي تونه اين رو ثابت كنه كه من اشتباه مي گم...
مي گم...بعد ها يا اين قدر بي خيالن كه اصلاً به تصميمي كه براي ديگري گرفتن فكر نمي كنن...يا شايدم بازم بگن نه كار درستي كرديم...يا دچار عذاب وجدان مي شن...كه چرا نذاشتيم اون راهي كه خودش مي خواست رو بره...و اين تازه در بهترين حالته كه راهي كه اونا انتخاب كردن به موفقيت ختم بشه...
در هر صورت يه حسرت هميشگي باقي مي مونه براي كسي كه براش تصميم گرفته شده و نذاشتن راه انتخابي خودش رو ادامه بده...و باعثش...

تا آخر عمر بايد حسرت بخوره...

پ.ن:...بابا انتخاب رو به عهده خودم گذاشته...و خيلي جاها هم پشتيبانم بوده...حتي در برابر اظهار نظر ديگران هم حاميم بوده...
ب.ر.ن:...تا آخر عمر يه حسرت با منه...و اين حسرت من به دليل انتخاب ديگران براي من نيست...


1omrani

خط خطی شما
(4)