سر بحث «بازي» و «هم بازي» بوديم...
ديگه از «امروز» بين «تو» و بعضي از «هم بازي» هاي «ديروز»ت يه چيزي هست...كه بستگي به اون حَرفه داره كه «بزرگترات» «گفتن»...ديگران «گفتن»...
اين چيز «مي تونه» يه «ديوار» باشه...«مي تونه» يه «پرده كتاني» باشه...و مي تونه يه «حرير» «نازك نازكِ نازكِ نازك» باشه...اما در هر صورت ««هست»»...«باور» كن «هست»...
ديگه نمي توني اين چيز رو ورداري...«شايد» تو يه مقطع «كوتاه» ورش داري...ولي باور كن بعد از «گفتن» اون حرفا «هست»...اگه خيلي «قوي» باشي و ... اون چيز تبديل به يه «خط» مي شه...كه بعضي وقتا «مي توني» از روش «اين ور» و «اون ور» بري...بري «اون ور»...«اون» بياد «اين ور»...