بازي...
من روانشناس نيستم كه بخوام بيام بازي ها رو تجزيه و تحليل كنم...هر كسي از هر «بازي» شايد «برداشتي» داشته باشه...
اين وسط چند تا بازي هست...خيلي جالبه...خيلي خيلي جالبه...بايد يه كم بهشون توجه كنيد...يه كم...نه زياد...
يكي يكي مي رم جلو تا جايي كه حوصله اش رو داشته باشم...
«خاك»بازي...آره...اين حس تو وجودته...حالا كم يا زياد...
«هر كي» و «هر جا» كه باشي و «هر كدوم» كه باشي...به احتمال زياد دوست داري اين بازي رو انجام بدي...
بازي بي دردسر...ارزون و به صرفه...تو اكثر جاها هم مي توني بازي كني...غير از قطب شما و جنوب!...
اگه «پسر» يه اشراف زاده باشي باز تو وجودته كه بري و بازي كني...شايد «منعت» كنن...ولي اگه «فرصت»ش رو گير بياري مي ري و بازي مي كني...اگه هم «نه» تو وجودته...شايد يه روز بگي «منم مي تونستم بازي كنم...»...
اگه يه «دختر» باشي شايد انجامش داده باشي ولي مطمئن باش پدر و مادراي خيلي كمي هستن كه ناراحت نمي شن...
بازيه ديگه...«خاك»...
«بعدها» اگه ««زنده»» باشي،يه «رابطه» بين خودت و اون بازي، كه يا انجامش دادي يا ندادي پيدا مي كني...
اون «رابطه» رو يه جايي اين جوري مي گن...الان اون تو ذهنمه...اونم اينه....
"از خاك به خاك..."...