10,May,2007

تقدس...
تقدس...پاكي...واژه ايست پر معنا اما معنا ناشدني...وصفش بر زبان نمي آيد...
تقدس را دو گونه مي بينم...
يكي تقدس ذاتي...همان تقدسي كه...چگونه بگويم...تقدسي است كه از سرچشمه تقدس مي آيد...شايد از آسمان...و آنچه در زمين مقدس گشت به واسطه جزئي از آن تقدس آسماني بودن، است...
ديگري تقدس ساخته ذهن بشر...اين خود شايد چند گونه است...اما گونه اي از آن...همان است كه بشر براي به استثمار كشيدن هم نوع اش از آن بهره مي برد...خلق تقدس...من «تقدس زايي زميني» مي ناممش...
مانده ام اين پديده به كجا مي رود...هر چيزي را كه مي خواهند بهره اش برند مقدس مي نامند...
جهت ها را مقدس كرده اند...كلام را مقدس مي نامند...كار ها را مقدس مي نامند...
نفرين خدا به شما تقدس سازان زميني...همه چيز را مي خواهيد بي رنگ كنيد...همه چيز را مي خواهيد به بيراهه ببريد...مي خواهيد همه چيز را مال خودتان كنيد...از همه چيز بهره ببريد...شما چه چيزها را كه هم سنگ خدا قرار نداديد...نفرين...بر تقدس سازان زميني...جاي خدا را مي خواهيد؟!؟!...تيكه بر عرش او را توان زدنتان نيست...
مكان را مقدس كرده اند...زمان را مقدس...اما نمي دانند...نمي دانند كه تقدس...تقدس از وجود مي آيد...از وجودي كه نه در زمان مي گنجد و نه مكان...و اگر در زمين تقدسي هست...به واسطه جزئي از همان وجود رها از مكان و زمان بودن سرچشمه تقدس است...اگر در زمين تقدسي هست...آن تقدس براي چيزي است كه تكه اي از وجود سرچشمه تقدس در او وجود دارد...
تقدس را يك گونه مي دانم...همان تقدسي كه از سرچمشه اش آمده است...
مقدس ... و ...


1omrani

خط خطی شما
(6)