ديروز MSA مي گه..."يه آهنگ دارم...باب خودت...اصلاً وصف خودته..."...
«كنج خونه نشستيُ در رو دنيا بستيُ
از بس شكايت مي كني به مردن عادت مي كني
هي مي گي تقدير منه نمي گي تقصير منه
تو اين وسط چي كاره اي كه عمريه آواره اي
بهش بسه ديگه چي كار داري كي چي مي گه
نذار خودتُ سر كار انگار نه انگار
مي گم هنوز دير نشده هنوز دلت پير نشده
پا شو و دست رو دست نذار انگار نه انگار
توي گذشته مونديُ هي دلتُ سوزونديُ
هر چي مي گم بخند يه بار انگار نه انگار
انگار همه بيكارنُ دشمني با تو دارنُ
همه ش با تو بد مي كنن راه تو رو سد مي كنن
اينا همه ش بهونه ته كاراي بچه گونه ته
چشم دلت تا نبينه صد سال ديگه م همينه
اين ديگه حرف آخره عمر تو داره مي گذره
تموم كه شد به روت نيار انگار نه انگار»...