08,June,2007

كنار پسرك نشست...
پسرك نقطه اي نامعلوم در مقابلش را تماشا مي كرد...خيره به نقطه اي كه گويا هرگز وجود نداشته و ندارد...
هر از گاهي نگاه بي روحش را از آن نقطه مي گرفت و روي كاغذي كه مقابلش روي تخته يادداشت بود و چند خطي از آن سياه شده بود مي دوخت...
دوباره نگاهش را به روبه رو معطوف مي كرد...چشمانش را گاهي ريز مي كرد...گويا دنبال چيزي مي گشت...دوباره چشمانش به حالت عادي بر مي گشت...
دوباره به كاغذ نگاه مي كرد...دوباره همان نقطه اي كه وجود نداشت...
دوباره به كاغذ نگاهي مي انداخت...روي چند خط از كاغذ خط مي كشيد...
چند نكته اضافه مي كرد...
دوباره به نقطه روبرو نگريست...نقطه اي كه وجود نداشت...
نگاهي به كاغذ...لبخندي تلخ...
پسرك برخاست و تخته و كاغذ را روي نيمكت گذاشت...به تازه واردي كه سرشار از ... به نظر مي رسيد نگاهي كرد... لبخندي تلخ زد...راهي را در پيش گرفت...پسرك از ديد تازه وارد خارج شد...
تازه وارد...تخته پسرك را برداشت...به كاغذ نگاهي كرد...
كاغذ برنامه اي بود...برنامه اي شايد براي آينده...برنامه اي تاريخ دار...
با برنامه هاي معمول فرق داشت...برنامه عجيب بود...
گويا كسي براي روزهاي نيامده برنامه اي داشت...
تقريباً تمام سطور برنامه يا خط خورده بود يا علامت تيك كنار آن بود...
خطي در اواسط برگه توجه تازه وارد را جلب كرد...
خطي كه كنار آن علامت تيك گذاشته شده بود...
تازه وارد لرزيد...
سطور را پيمود...تا به سطر آخر رسيد...
: "در تاريخ ... ساعت ... سطر پايين را تيك بزن..."...
تاريخ،تاريخ همان روز بود...
تازه وارد نگاهش را به سطري پايين تر لغزاند...
نگاهش روي سطر آخر خشكيد...
نگاهي به نقطه اي كه پسرك تا چند لحظه پيش به آن خيره بود انداخت...نگاهي به ساعت انداخت...يك دقيقه مانده بود......لبخندي كه تا چند دقيقه قبل بر لبانش بود،خشكيد...دوباره نگاهش را به روي كاغذ و سطر آخر هول داد...
همان سطري كه در ميان برگه بود،اين بار در انتهاي برگه و بدون تيك...
تازه وارد دوباره لرزيد...عرقي سرد بر پيشانيش نشست...
قلمي كه پسرك روي نيمكت براي تازه وارد به جا گذاشته بود را برداشت و جلوي سطر آخر را تيك زد...
تازه وارد دوباره به همان نقطه خيره شد...لبخند تلخي بر لبانش نشست...
دوباره سطور را پيمود...تا به همان سطر كه اولين بار توجه اش را جلب كرده بود رسيد...دوباره خطوط را پيمود تا به سطر آخر رسيد...
حالا ديگر هر دو سطر تيك خورده بود...
هر دو سطر مثل هم شده بود...
هر دو سطر يكي شده بود...
«مرگ /\»...


1omrani