08,June,2007

تا وقتي كه داستان خوبي براي گفتن داري و كسي رو داري كه بهش گوش بده كارت هنوز تموم نشده...

چيزي كه ديدم من رو متوقف نكرد... چيزي كه نديدم من رو متوقف كرد...
چيزي كه نديدم اين بود كه همه اين چيزهايي كه يه جا جمع مي شن و به پايان مي رسن...پايان دنيا...

يه پيانو رو در نظر بگير...كليدها شروع مي شن...كليدها پايان مي يابند.
مي دوني 88 كليد هست
كسي تعدادش رو كمتر يا بيشتر نمي گه...بي انتها نيستن...
اين تويي كه بي انتهايي
و با اين كليدها آهنگي كه تو مي سازي بي انتهاست.
اون كيبورد بي انتهاست و اگر بي انتها باشه با اون كيبورد نمي توني آهنگي بسازي
رو صندلي اشتباهي نشستي
اون صندلي خداست.
هزار تا خيابون وجود داره چه طور يكي رو انتخاب مي كني...
يه روش براي مردن
تمام دنيا وبال گردنته و تو حتي نمي دوني كه كي به پايان مي رسه تا حالا شده از فكر جدايي بترسي؟از اين اتفاق مي ترسي؟

دنيا من رو نديده گرفت.

تو كمي از خوشحاليت رو با پيانو مي نواختي...خوشحالي كه بي انتها بود...


مثل يه آهنگ كه نمي تونم بسازمش
نمي تونم از زندگيم بيام بيرون.
در نهايت به نظر بقيه من مرده ام...

تو در اقليتي و بهتره كه به اين عادت كني...
دير يا زود همه داستان ها تموم مي شن و ديگه هيچي ازش نمي مونه...

ب.ر.ن1:...ديالوگ هاي فيلم 1900...
ب.ر.ن2:...مونده بودم كدومش رو Bold كنم...آخر سر همه رو Bold كردم...


1omrani

خط خطی شما
(1)