20,July,2007

سايه ها!...
سايه ها...
آهاي سايه ها...با شمايم...
امان دهيد مرا...
امان دهيد روحم را كه به تنهايي و جدا از تنها سير مي كند...
امان دهيد...روحم را...

آهاي سايه هاي سرد...روحم را نرنجانيد...
آهاي سايه هاي سرد بعد از جسمم روحم را نرنجانيد...

آهاي سايه ها...
!!!!
آهاي با شمايم...
سكوتش نشكنيد....
سكوتش براي سوگواريست...
سكوتش را نشكنيد...
در سوگ نشسته است...در سوگ خود...
سكوتش را در هم نريزيد...
در مرگ شاعر به غم نشسته است...
در مرگ شاعر ...
مي دانيد كدامين شاعر را مي گويم...خود را به بيراهه نزنيد...
همان شاعري كه شاعر نبود...
شاعر نبود...
شعر ندانست كه چيست...
شعر نداشت...
بي واژه و كلمه مانده بود در صحراي سكوتش...
همان شاعري كه شاعر نبود...شاعرش كردند...
گفت:"...سايه ها سردند...
توهميست بي پايان...
شبهاي پر سايه...تنها..."...
آهاي سايه ها با شمايم...
گوش فرا سپاريد...در سنگيني شب شاعري مرد...


1omrani

خط خطی شما
(1)