مي گه:..."جاييت درد مي كنه؟..."...
مي گم نه...
مي گه:..."مريضي؟...سرگيجه داري؟..."...
مي گم نه...حوصله ندارم...كلافه ام...
حالا كه مي بينم...حق داشت...مثل كرمي كه پا روش گذاشتن رو زمين به خودم مي پيچيدم...دستمو تو موهام بسته بود...چشمام رو فشار مي دادم...سرم رو به زانو هام نزديك كرده بودم...مثل كرمي كه پا روش گذاشتن به خودم مي پيچيدم...
مثل كسي كه داره عذاب مي كشه...ياد اون نوشته ام افتادم...يه حالتي مثل همين داشتم...