07,June,2007
بعد ميان و «اعداد» رو بهت ياد مي دن...مي گن اين (1)، «اولين» عدده... بعد از مدتي شايد تو بپرسي «آخرين» عدد چيه؟...چه شكليه؟... «اول» بريم سراغ «اولين»...بعد به «آخرين» «آخر» هم مي رسيم......

1omrani

خط خطی شما
(0)

از يه شكلي «شروع» مي كنن و مي گن اين «اولين»ه...يه معني تازه...كه «بعدها» هم مي توه «خوب» باشه و هم «بد»...«اولين»... بعد مي گن اين اولين حرف «الفبا»ست...مي پرسي «الفبا» چيه...خوب الفباست ديگه...همون اشكالي كه «قرار»ه همه رو ياد...

1omrani

خط خطی شما
(0)

ميان و يه سري اشكال رو بهت «نشون» مي دن و مي گن اينا رو «بايد» «ياد بگيري»... آخه «شكل» هم «ياد گرفتن» داره؟...ميان و مي گن اينا رو «بايد» به «خاطر» بسپاري... بايد «هميشه» تو «ذهنت» باشه...اما نمي دونن...

1omrani

خط خطی شما
(0)

آغاز مدرسه... ديگه الان به سن و سالي رسيدي كه بايد بري و «بياموزي»...بايد بري و «علم» «بياموزي»... باز يه محيط «تازه»...اين محيط «تازه»، زير مجموعه همون محيطيه كه سال ها «قبل» و براي اولين بار «وارد»ش شدي... يه جايي...

1omrani

خط خطی شما
(0)

28,April,2007
يه بازي ديگه...خاله بازيه...مامان بازي...بابا بازي... اما باور كن شايد اين «خالصانه»ترين «بازي» زندگيت باشه...كاش همه اين بازي رو بكنن...تو همون سن كم...اون موقعي كه «پاك»ن...اون موقعي كه هنوز خيلي از اتفاقات نيفتاده...خيلي چيزا براشون «تعريف» «نشده»...اون موقعي كه هنوز...

1omrani

خط خطی شما
(3)

27,April,2007
بازي... من روانشناس نيستم كه بخوام بيام بازي ها رو تجزيه و تحليل كنم...هر كسي از هر «بازي» شايد «برداشتي» داشته باشه... اين وسط چند تا بازي هست...خيلي جالبه...خيلي خيلي جالبه...بايد يه كم بهشون توجه كنيد...يه كم...نه زياد... يكي يكي...

1omrani

خط خطی شما
(9)

26,April,2007
سر بحث «بازي» و «هم بازي» بوديم... ديگه از «امروز» بين «تو» و بعضي از «هم بازي» هاي «ديروز»ت يه چيزي هست...كه بستگي به اون حَرفه داره كه «بزرگترات» «گفتن»...ديگران «گفتن»... اين چيز «مي تونه» يه «ديوار» باشه...«مي تونه» يه...

1omrani

خط خطی شما
(5)

14,March,2007
فعلاً يه كم با پس لرزه ور برم... آره داشتم مي گفتم...دست «تو» يه ماشين مي دن...يه تفنگ مي دن...دست «اون» يكي يه عروسك مي دن...يه قابلمه...يه... زياد «درك» نمي كني...«نمي فهمي»...شايد «تو» هم بري عروسك رو دستت بگيري...شايد«اون» هم...

1omrani

خط خطی شما
(2)

13,March,2007
وسيله اي كه به دستت مي دن متفاوته... اينجا يكي از «بزرگترين» ... آغاز مي شه...مثل يه ضربه...مثل يه پيش لرزه كه معلوم نيست كه زلزله اصليش كي اتفاق مي افته...«شايد» سال ها بعد..اما هر چي كه باشي و باشه،اين...

1omrani

خط خطی شما
(2)

11,March,2007
«بازي» ها شروع مي شه...البته خيلي وقته كه شروع شده و تو خودت خبر نداري...اما اين «جديد»ي ها از «تعريف» «عامه» بازي پيروي مي كنن... اما «بازي» ها «متفاوت»ه...تو هر «دوره»اي «بازي» ها «متفاوت»... يه روزي «بازي» اين بوده كه...

1omrani

خط خطی شما
(0)

09,March,2007
يه روزي تو از اون حصاري كه اسمش خونه است و برعكس بقيه «قفس» ها مي تونه محل امن و آرامش و... باشه به «تنهايي» بيرون مي ري...توجه كن به «تنهايي» نه همراه پدرت، نه تو آغوش مادرت... اون روز...چيزي...

1omrani

خط خطی شما
(1)

08,March,2007
تو ديگه راه مي ري...تعادلت رو حفظ مي كني...اسم همه رو مي توني صدا كني... بعد از اون ديگه شروع مي شه... نمي خوام طفره برم...چون حوصله هم ندارم هي كشش بدم... «مي شنوي»...البته مقطع شروع شنوايي،بستگي داره به اين...

1omrani

خط خطی شما
(1)

15,October,2006
بالاتر گفتم درد... دردها چند دسته ان...اما تو اين مرحله از زندگي،فقط «جسم» تو دردها رو مي چشه...پس تو درد جسمي رو تحمل مي كني...ممكنه دستت بريده بشه...پات خراش برداره...«با سر بري تو ديوار...»...اون موقع است كه معني درد رو...

1omrani

خط خطی شما
(11)

13,October,2006
اولين «قدم»و بر مي داري،زمين مي خوري... «واكنش» بقيه در مقابل زمين خوردناي تو متفاوته... هر بار كه زمين مي خوري،««دل»» يكي مي لرزه،تمام ««وجود»»ش به لرزه ميفته...همراه با افتادن و درد كشيدن تو،اونم از اوج خوشي ميفته و درد...

1omrani

خط خطی شما
(3)

12,October,2006
همين جور باز مي گذره...يه روز مياد مي گن،«راه» برو...«راه رفتن»...يه واژه تازه...اين يكي يه عمل قابل لمسه و معنيش با «حركت» فرق داره... اول مثل يه كرم خودتو رو زمين مي كشي...همه ذوق مي كنن،هي از اين رفتارت تعريف...

1omrani

خط خطی شما
(3)

11,October,2006
بعد از يه مدت شايد بفهمي كه،كسايي كه وجود دارن،فقط اون دو نفر نيستن و كساي ديگه اي هم وجود دارن... مثلاً هر روز يكي مياد...هر دفعه يكي مياد و قيافه تو رو با اون مقايسه مي كنن...هر دفعه يكي...

1omrani

خط خطی شما
(1)

10,October,2006
اگه بخوام معاني كه اتفاق افتاده و ميفته رو تك تك عنوان كنم،ممكنه سال ها و شايد قرن ها و بهتر بگم ممكنه به اندازه عمر يه انسان طول بكشه...پس از گفتن همه شون صرف نظر مي كنم...وفقط به اونايي...

1omrani

خط خطی شما
(6)

05,October,2006
همین جوری معانی میان...پدر،مادر، دو تا از اولین معانی که تو سال های اول این «حقیقت»،اتفاق میفته... مادر...پدر...مادر،می گن سرچشمه مهر و محبته...می گن نماد عشقه،می گن... پدر،می گن نماد پایداری،می گن... اینا تعریف هاییه که میشن، و میشه نشن،یا...

1omrani

خط خطی شما
(4)

03,October,2006
چند ساعت بعد تو رو میارن...یکی رو تخت خوابیده...حالت معمولش اینه که از دیدنت خیلی خوشحال میشه...یکی که وقتی تو رو می بینه انگار يه تیکه از وجود خودش رو دیده.بعد یکی دیگه،که اونم شاید یه همچین حسی یا کمتر...

1omrani

خط خطی شما
(2)

13,May,2006
اون که تازه اومده،شاید توی شُک مجیط جدیده،اما با وجود اون شُک،چنان شُک دیگه ای بهش وارد می کنن که شاید سال ها اون شُک اولی فراموشش بشه و یادش نیاد...و کی یادش بیاد باز فرق داره...شاید هیچ وقت یادش...

1omrani

خط خطی شما
(11)

12,May,2006
اما تقریباً همه از یه جا شروع میشن....همه،نه زندگی،که همه افراد منظورمه...همه از مادر متولد میشن. مکان تولد فرق داره،زمان تولد فرق داره،وضعیت تولد فرق داره. یکی تو بیمارستان متولد میشه،تو یه اتاق با دم و دستگاه های عجیب غریب...یکی...

1omrani

11,May,2006
این حقیقت بزرگ مثل بقیه حقایق دیگه،برای بعضی ها تلخ و برای بعضی ها شیرین و برای بعضیای دیگه هر دو با همه... این حقیقت ظاهراً اسمش زندگیه... زندگی...یه کلمه چند حرفی،کلمه ای که از به هم پیوستن چند تا...

1omrani