14,February,2005

سلام.
بعد از مدتها دوباره دلم تنگ شد.دلم برای نوشتن تنگ شد.بازم میخوام افسار این قلم رو رها کنم و بذارم هر طور که میخواد واسه خودش توی دشت بی انتهای افکارم بتازه و هر چیزی رو که دوست داره دستچین کنه و روی پهنه بی احساس کاغذ نقش کنه .
دلم میخواد بذارم از هر چی که تو فکرمه با خبر بشه.توی رازهام با من شریک بشه.توی همه چیز.از همه عقاید و افکارم با خبر بشه.
اما بعدش پشیمون میشم.فقط توی یه محدوده بسته تاخت و تاز کنه بهتره.!!!!!!چون وقتی قلمت همرازت بشه اون وقته که باید منتظر همرازهای جدید باشی.!!!!!!!اونم کسایی که معلوم نیست که اگه از این رازها باخبر بشن چه عکس العملی از خودشون نشون میدن.
حالا که این محدوده رو واسش بسته کردم نه چون خودم خواستم بلکه چون شاید خیلی ها نتونن با رازها و افکار و .... من کنار بیان،دیگه نمیدونم چی بنویسم چون با این اوصاف دوباره افسار قلم رو گرفتم اونم دو دستی.پس آزادی برای اون قایل نیستم .اونم حق داره که یه گوشه باسته بدون حرکت..........................
انگار نه انگار که اصلاً حرکتی داشته .تنگار نه انگار که برای حرکت خلق شده..................


1omrani