... هر وقت بخوای ميتونی... فقط بايد بخوای... اين خودتی که ميتونی به خودت کمک کنی...ديگران تو اين راه ياريت ميدن...فقط همراهن... ... ماه مهر...گفته بودم ماه مهر رو به اندازه ماه های بهار دوست دارم...يکی از دلايلش رو...
انتظار یکی از اون عجایبه...گاهی اوقات انتظار شیرینه...گاهی اوقات اضطراب آور...گاهی اوقات طاقت فرسا...گاهی اوقات سخت... اما در هر صورت باید انتظار کشید...بعضی انتظار ها در عین دلهره آور بودنش خیلی زیبان... انتظار یه اتفاق...انتظار گذشت زمان...انتظار فرا رسیدن زمان...انتظار...
نميدونم ای ژرشين بلگ کی ميخواد درست شه......
به دیوار نگاه میکنم... There is end of the way زیرش... You can break the rules به نظر شما این دو جمله همدیگه رو خنثی میکنن؟یا نه شاید یه جورایی شبیه هم باشن... ... به بقیه خورده میگیرم...یکی نیست به...
ماه مهر... بچه تر که بودم از ماه مهر متنفر بودم...شاید دلیلش این بود که مهر مصادف بود با شروع مدارس... اما حالا مهر رو بیشتر از هر ماه دیگه ای دوست دارم... چون ماه مهر ماه تولد خیلی از...
... دوباره یه مدت نیستم... بعدشم بودن یا نبودنم با خداست... بعدشم مهر میاد...ماهی که وقتی بچه تر بودم خیلی ازش بدم میومد،چون ماه شروع مدرسه بود...من که تابستون رو ترجیح می دادم... اما حالا وضع فرق کرده...مهر رو دوست...
نمیدونم چطور به خونه رسیدم... ولی اینو خوب میدونم که خیلی سریع تر از همیشه رسیدم...خیلی سریع می روندم...فکر کنم به طرز وحشتناکی رانندگی کردم... ... رفتم سراغ تلفن...خواستم شماره ش رو بگیرم...یادم افتاد که نه دیگه... باید عادت کنم...نباید...
این چه دردیست در میان جمع بودن... بقیه ش یادم نمیاد...ولی فکر میکنم یه چیزی در همین مایه ها باشه که: آیا تا به حال حضور حاضر غایب شنیده ای؟ ... رو بعضی افکار که کلیک می کنم تا یه...
يادم رفته بود... يه سال انتظار ۶ شهريور رو می کشيدم...آخر سر هم ۶ام يادم رفت. ۶شهريور...بالاخره سرزمين سرد سکوت و صدايی فراتر از سکوت که از اين سرزمين بلند ميشه يه ساله شد... يک سال گذشت...تو اين يه سال...