يادم رفته بود...
يه سال انتظار ۶ شهريور رو می کشيدم...آخر سر هم ۶ام يادم رفت.
۶شهريور...بالاخره سرزمين سرد سکوت و صدايی فراتر از سکوت که از اين سرزمين بلند ميشه يه ساله شد...
يک سال گذشت...تو اين يه سال دوستای خيلی خوبی از طريق همين سرزمين پيدا کردم...هر چند شايد نتونستم هيچکدومشون رو از نزديک ببينم...ولی ...
در هر صورت الان يک سال و ۴ روزه...
و باز هم سکوت...