اون دوست آهی میکشه... تو دلم میگم:«هَناسِه ی سردِت غُرِگِم سوزان» Hanasey Sardet Ghoregem Soozan ... یه دوستی می گفت وقتی دلم میگیره و دپرس میشم،سوار ماشین میشم،میرم یه جای خلوت،یه آهنگ میذارم،شیشه ها رو بالا میزنم،صدا رو تا ته...
می خوام یه داستان بگم... نمی دونم آهنگ امام رضا از محسن چاوشی رو شنیدید یا نه...داستان یه کلاغه که می خواد بره زیارت امام رضا،اما فکر می کنه لیاقت رفتن به اون جا رو نداره... داستان منم داستات یه...
: ..انگار روی اين شهر گرد مرگ پاشيدن... ... راست ميگه ... تا حالا فکر می کردم خودم اينجوريم...ولی حالا...حالا می بينم که اون دوست و چند نفر ديگه هم نظری شبيه به نظر من دارن... ... msa یه سری...
روز پاییزی میلاد تو در یادم هست... ... مهر...متولد ماه مهر...گذشت...سال ها گذشت...با متولدین ماه مهر بیشتری آشنا شدم...از قضا خیلی هاشون از دوستام هستن...با یکیشون از همون روز تولد دوست بودم...دو روز از من بزرگتره...بعضی وقتا فکر می کنم...
از خونه بیرون میای... باد پاییزی به نرمی موها رو نوازش میکنه و اونا رو به جنب و جوش وا می داره...از خیر مرتب کردن دوبارشون میگذری...به راهت ادامه میدی...با چشم برگهایی رو تعقیب می کنی که باد اونا رو...
میدونید وضعیت و احوال بعضی از ماها شبیه کیه؟ شبیه بعضی از این شخصیتهای کارتونی....منظورم اون شخصیتهای غیر انسانیه...شبیه همون شخصیتهای دم داری که خیلی وقتا طلسم میشن که دنبال دم خودشون بدون که دمشون رو بگیرن...ولی هیچوقت هم نمیتونن...
گریه کن گریه قشنگه گریه سهمه دل تنگه گریه کن گریه غروره مرهم این راه دوره... ... راه دور... راه دور... ... با همون دوستی که قبلاً ازش نوشتم ...دوباره صحبت می کردم...یه جورایی درکش می کنم...حرفاش رو می فهمم...بهتر...
این دیالوگ از فیلم روز هشتمه...فیلم خیلی زیباییه...ولی هر بار که دیدم کامل ندیدم... دیالوگ هم کامل یادم نیست ولی مضمونی این چنینی داشت... ... روز اول خورشید رو آفرید...روز دوم دریا رو آفرید...روز سوم چمن رو آفرید...روز چهارم حیوانات...
یه دوستی یه چیزایی گفت... می گفت خسته شدم...حوصله ندارم...نه حوصله خونه رو دارم...نه حوصله بیرون رو...دوست دارم یه چند سالی بخوابم بعد بیدار شم ببینم چی شده؟...ولی فکر کنم وقتی بیدار شم بازم هیچ اتفاقی نمیفته...هیچی عوض نمیشه... یاد...