31,October,2005

اون دوست آهی میکشه... تو دلم میگم:«هَناسِه ی سردِت غُرِگِم سوزان» Hanasey Sardet Ghoregem Soozan
...
یه دوستی می گفت وقتی دلم میگیره و دپرس میشم،سوار ماشین میشم،میرم یه جای خلوت،یه آهنگ میذارم،شیشه ها رو بالا میزنم،صدا رو تا ته بالا میزنم،بعد با سرعت 60 تا 80 دستی ماشین رو بالا میکشم...
در نوع خودش ایده جالبیه...به یه بار امتحان کردنش می ارزه...شاید همین روزا امتحان کنم...
...
تا آهنگ شروع میشه مثل دیوونه ها از جا می پرم...
شروع می کنم طول عرض اتاقم رو قدم زدن...صدای سیستم تا ته بالاست...
صدای گیتار باس یه جور عجیبیه...صدای گیتار الکتریک اضطراب آوره...چه بخوام چه نخوام نمیتونم آروم باشم...اگه آهنگ هم قطع بشه بازم دور میزنم...اون نخونه من میخونم...داد میزنم...از ته وجودم داد میزنم...اینقدر داد میزنم تا خسته بشم و بیفتم رو زمین...
دوباره صدای گیتار الکتریک...ولی صدای...
این حد بلندی صدا هم منو راضی نمیکنه...باید به قدری بلند باشه که احساس کنم اجرای زنده است...باید صدا اونقدر بلند باشه که صدای هیچ چیز رو نشنوم...اونقدر بلند که فکر کنم تو همون فضا هستم که داره آهنگ اجرا میشه...
وقتی که تنگ غروب بارون به شیشه میزنه
همه غصه های دنیا توی سینه منه......
الان باید تو ماشین میبودم...تو جاده...جاده بی انتها...فقط میرفتم...با سرعت...اینقدر سریع که سبک میشدم...اینقدر سریع که به حس پرواز میرسیدم...اینقدر که دیگه هیچی رو نمیدیدم...اینقدر که پر میشدم از خالی شدن...اینقدر که...


1omrani