04,November,2005

وقتی که کلام از بیان عاجز میشه...وقتی که قلم از حرکت ناتوان...
اون موقع ست که نگاه نمایان تر از قبل میشه...به راحتی حکمفرمایی می کنه...نگاه...حرف میزنه،فریاد می کشه...آروم میکنه...آخه با نگاه میشه...
ای تو که هنوز نگاهت فروغ داره قدر این فروغ رو بدون...ای که نگاهت آرامش بخشه،به بقیه نگاه کن و بهشون آرامش بده...
خیلی کم پیش میاد که یه نگاه بمیره...نذار نگاهت مثل،نگاه....کم فروغ بشه...
اینو همون دوست میگه.....:::::ای که دستت می رسد کاری بکن***قبل از از آنکه از تو نیاید هیچ کار:::::
...
آرامش ندارم...نمیتونم آروم باشم...بی قراری همدمم شده...آرامش...آروم بودن...
...
افکار مغشوش...مگه یه ذره مخ چقدر جا داره؟...افکار (شایدم رویا) مثل فیلمی که روی دور تند باشن فقط از ذهنم عبور میکنن و گوشه ای تلنبار میشن...پس کی میخوای به این افکار نظم بدی...کی میخوای بهشون برسی...همشون دارن همون گوشه خاک می خورن...ولی یه مغز بدون تفکر هر چه قدر هم پر باشه بی ارزشه...پس کی میخوای ارزشت رو بدست بیاری؟...
...
عمق...سطح...سطحی نگر شدم...اصلاً مگه نگرشی برام مونده که بخوام بگم سطحیه یا عمقی؟...
...
خوشا به حال اون بچه ای که آرومه...داره با آرامش زندگی میکنه...فقط پی شادی و بازی هاشه...با دوستاشه...خوشا به حال اون بچه،همونی که معصومیت از نگاهش می باره...همونی که همه خنده هاش از ته دله...
مگه چی میشه...
یکی تو وبلاگش نوشته بود...آرزو می کنم همیشه بچه بمونی...
...
خزونم داره میره نموند برگی رو درختا
من هنوز منتظرم توی جاده تک و تنها
دیگه بارون نمیباره توی جاده پر برفه...
...
تو وبلاگ آقا خره یه مطلب جالب دیدم.یه نوشته جالب کنار وبلاگشه...
::::
و در این راه با سه گروه همراهی
1- خرانی که خود نفهمیده از کلاسی به کلاسی و از کتابی به کتابی دیگر روند و چون ترا بیابند قصد هدایتت دارند بی آنکه هیچ دریافته باشند
2- ابلیسانی که با گفتن چند کلام از حقیقت اعتمادت را جلب میکنند تا به راه خطا ببرندت
3- و گروه سوم آنانی که تحت من احبابی از دید اغیار بدورند !
-----------------------------------
فرق خر دانا با خر آگاه میدونید چیه ؟ خر اگر آگاه باشه دیگه خر نمیشه ! خر فقط وقتی خره که داناست و همیشه هم سعی داره بقیه اینو متوجه بشن / بیچاره همه خرای عالم که دانسته و ندانسته همیشه بزیر بار دانایی کمرشون خم شده و نمی توانند رو دروی آگاهی بایستند و از جلد خریشون در بیان / بیچاره همه خرای عالم
-----------------------------------
و کلام آخر
ای خوشا در پیش حق باشيم چنین
مست می ، غرقاب خون ، بالای دار
...
...
این متن رو قبلاً نوشتم(دیروز)...الان یه چیزایی اضافه می کنم...
خیلی بده که احساس نیستی به آدم دست بده...آدم فکر کنه که یه دیوار...آدم شبیه دیواری بشه که هر روز از کنارش رد میشه و بهش توجه نمیکنه...خیلی بده...احساس بدیه...توصیف ناشدنی...همینو می گم که شاید تو این وضعیت صدای خرد شدن رو بشنوی...
...
راستی هیچوقت یکی رو اینجوری نفرین نکنین«آرامش از روزگارت بره»...
...
این آهنگ رو هم دیشب گرفتم:...تصور کنید این آهنگ رو با یه ریتم کاملاً آروم و صدای پیانو و صدای سوز ر خوانندش بشنوید...
خنجر برام بیارین من از تبار دردم***عمریه بی طلوعم مثل غروبی سردم
آینه دار غربت با آدما غریبم***هوای چشمای من در حسرت یه سیبم
تاریک سرنوشتم فانوس من شکسته***عمریه بغضی سنگین راه گلومو بسته
از شب به شب رسیدم از کوچه های بن بست***آی آدمای سرخوش جایی برای من هست
شب گرد غصه عش تنها و بی پناهم***اشکم رو گونه ها و من سردی یه آهم


1omrani