28,August,2006
... دو سال گذشت... نوشتنم نمياد...شايد حرف ها رو جاي ديگه اي زدم......
1omrani
02,June,2006
امشب يه چيز ديگه هم می خوام...حاضرم براش خيلی چيزامو بدم...امشب ديگه برای خودم آرامش نمی خوام...خدايا تمام آرامشم رو يکجا بگير...ولی به جاش......
1omrani
امشب فقط يه چيز می خوام... خدا...بيا و جواب اين همه چرا رو بده... هر چی اسمشو می ذاری بذار...ناشکری...کفر...هر چی عشقته...هر چی دوست داری...ولی بيا و جواب اين همه چرای منو بده......
1omrani
28,March,2006
نفس های گرم این شخص را روی گونه خود احساس می نمودم.به اون نگاه نمی کردم زیرا از نگاه کردن به چشمان او بیم داشتم.کلمات او مانند جرقه های آتش بر مغز من فرو می ریخت و مرا رنج می...
1omrani
26,March,2006
و سرش را تکان داد و گفت: -اینکار برای مردم ضرورت دارد. -حس می کنم شما نیرویی دارید که در من سخت موثر است.ظاهراً می خواهید چیزی به من بگویید...ها؟؟ با خنده بلندی بانگ زد: -بالاخره جرات شنیدن را در...
1omrani
25,March,2006
-بفرمایید..هرچند،فکر می کنم که حالا دیگر دیر شده است.. -اوه!نه،برای شما هنوز دیر نشده است!.. از حرفهای او متعجب ایستادم.از آهنگ کلمتاش اعتماد شدید و از لحن گفتارش آثار کنایه مشهود بود.ایستادم و خواستم از او چیزی بپرسم ولی...
1omrani
24,March,2006
...شب بود،که از محفل دوستان،جایی که آخرین داستان به چاپ رسیده خود را خوانده بودم،بیرون آمده وارد خیابان شدم.بر اثر تعریف زیادی که از آن کرده بودند،هیجان مطبوعی در من ایجاد شده بود.با تانی در خیابان خلوت گام بر می...
1omrani
10,March,2006
سلام... خواستم بر گردم و بنویسم... خواستم بیام و یه داستان زیبا بنویسم... اما نه...پشیمون شدم...می خ.ام اینجا رو از بین ببرم...خودم ساختمش...خودم قانون گذاشتم براش...حالا هم خودم می خوام... چه رویاهایی در سر می پروروندم...جشن...سالگی سرزمینم...شاید به خاطر همون...
1omrani
13,February,2006
ماشین دستم بود...مسیر قبرستون رو از یه جای دیگه پیش گرفتم...این دفعه مصمم بودم که پیداش کنم...این دفعه تنها بودم...پدر همراهم نبود...اصلاً نمی دونست که من رفتم اونجا... دوباره همون مسیر احتمالی رو پیدا کردم شروع کردم به قدم...
1omrani
31,January,2006
رفتن به قبرستون هم هیچ فایده ای نداشت...غیر از اینکه به این نتیجه رسیدم که منو زیر خروار خروار خاک نندازن...بذارن من روی خاک بمونم...روم چیزی نندازن...توی یه دشت که هیچ کس اونجا نیست منو بندازن...آخه توی قبر دلگیره...تاریکه...نمی...
1omrani
30,January,2006
«زده بود به سرم...به Silence گفتم تا الان هر اتفاقی می افتاد می گفتم خدا رو شکر...!اما الان دیگه نمی گم...این بار دیگه نمی گم خدا رو شکر... اعصابم واقعاً خورد بود...» ... نه MSA...من نمی تونم اینا رو اینجا...
1omrani
27,January,2006
-:بیا...بیا...چیزی نمونده...تو می تونی...فقط چند قدم...فقط کافیه چند قدم دیگه برداری و بیای این طرف...این طرف خط،تو آزادی...هرکاری بکنی کسی کاری به کارت نداره...اصلاً کسی از تو نمی گیره...اگه وسط خیابون شروع کنی به رقصیدن...یا بزنی زیر آواز...یا یه دفه...
1omrani
26,January,2006
Wake up ad morning I got sleep in my eyes I feel bad Nobody gives a dawn about a .......... There’s no other like my mother We speak everyday not in sense of word but pray Check it 10...
1omrani
... هدفون تو گوشم بود...داشتم می چرخیدم... جلوی سه پایه واسادم...دستم با قدرت به طرف بوم پرت کردم...اما اتفاقی نیفتاد...یه آن فکر کردن ناخنم شکست... کاردک رو از توی مکعبی که وسایل نقاشی توش بود بر داشتم... کاردک فرو...
1omrani
علامت ؟ می دونید چیه... هیچ...علامت سوال هیچی نیست...به خودی خود هیچی نیست... علامت سوال فقط تو ذهن من و شما تبدیل به یه چیز میشه...یه معنی به خودش می گیره...حالا هر معنی... ولی یه علامت سوال خالی... اصلاً بودن...
1omrani
25,January,2006
...نمی خوای نیا...من خودم می رم...برو نمی خوام ببینمت...حوصله تو ندارم... شکستن دل یکی دیگه... صدای سوت میاد...صداش رو از پشت سر می شنوم...یه نگاه به عقب...قدم هام رو تند تر می کنم...از کوچه بعدی بر می گردم...درست رو به...
1omrani
... می دونی زندگی سخته بار حرف زور زیاده اون کسی برده که قلبش رو به دست غم نداده نگو طفلکی منم من من شهامتم زیاده ... ولی من...اصلاً آره من غم ها رو دوست دارم...بدون غم نمی تونم زندگی...
1omrani
23,January,2006
«آخر گفتار تو خاموشی است آخر کار تو فراموشی است» ... «غیر از سیاه کردن اوراق عمر خویش ای دل دگر چه طرف ز گفتار بسته ای» ... «مرگ من هر چه زود دیرستی»...
1omrani
22,January,2006
...عكس... ...هم صدای سکوت،در کوچه های تنهایی می روم به سوی......
1omrani
حالم از آدمایی که شعار می دن به هم می خوره... به زودی از خودم هم حالم به هم می خوره......
1omrani
21,January,2006
سفر همیشه همسفر می خواد دل کندن از غم بال و پر می خواد ... فرقی نداره وقتی ندونی و نبینی غصه ات میگیره وقتی می دونی و می بینی... واقعاً راست میگه...آدم غصه اش می گیره وقتی می...
1omrani
20,January,2006
گذشت... گفتند این هم بگذرد...و... و این هم گذشت...اما چه گذشتنی...کدوم گذشتن...چطور گذشت...کِی گذشت...اصلاً چرا گذشت... آره این مدت هم گذشت... نزدیک یک ماه... نزدیک به یک عمر دیگه هم میگذره...اما... ... این دیالوگ برام خیلی جالب بود...«من فقط یه...
1omrani
29,December,2005
مگذار که یاد ما را طعم تلخ این حقیقت ببرد***این حقیقت است که از دل برود هر آن که از دیده رود ... دو سال گذشت...اگه نگم همه،ولی می تونم بگم اکثراً حتی شاید خود من هم از یاد بردم...به...
1omrani
27,December,2005
نوشتن... این مدت که ننوشتم... هر وقت میومدم یه سر به این سرزمین می زدم،تازه می فهمیدم که آره... اومدم که باز بنویسم... نمی دونم مثل گذشته می تونم بنویسم یا نه...نمی دونم اصلاً می تونم بنویسم یا نه... مدتیه...
1omrani
10,December,2005
1384/9/18 2005 Dec 9th سلام... سلامی به بلندای وجودت...سلامی به گرمای دستانت...سلامی به سپیدی موهایت...سلامی به تلاش بی پایانت... سلامی به زیبایی واژه پدر... نوشتم چون دیگر نمی توانم با تو به صحبت بنشینم...می نویسم چون می دانم که نخواهی...
1omrani
09,December,2005
بعد از مدت ها دوباره همون آهنگا... ... قصه دل: تو این روزا دلم خسته همه درها بروم بسته بجز درد و غم و گریه همه چیزم ز دست رفته ... حالا قصه دل من یه ابر که وا نمیشه...
1omrani
08,December,2005
T: What are you thinking about? S: Nothing. T: Nothing? S: Yes, nothing .Do you know what nothing is? …and there was a hard silence… … دیگه چی باید بگم؟......
1omrani
05,December,2005
there's no fear of death there's no fear to die a voice saying me...don't stop...move...go to the efge of merge but this voice is slow ... and again there's no fear of death there's no fear to die ...go to...
1omrani
02,December,2005
فرق یه مرده با مرده متحرک چیه... چه طوری یه مرده متحرک رو از یه آدم معمولی که راه میره تشخیص می دیم...وقتی از کنار یکی رد می شی از کجا می فهمی که اون مرده متحرکه یا زنده... کی...
1omrani
28,November,2005
آره شکستن سکوت...شاید برای یک متن... اول فقط متن زیر رو نوشتم...این متن تو افکارم بود...اما بعد از دیدن فیلم«آسمان وانیلی» دیگه نتونستم تحمل کنم(من از اون فیلم هیچی نفهمیدم شاید این دلیل نوشتن این متن شد)... اول متن زیر...
1omrani
27,November,2005
میگن رپ مسخره ست...میگن رپ چرت و پرته...میگن رپ همش فحشه... ولی من میگم رپ همه جوره ست...همون طور که آدما همه جوره ن...رپ اجتماعه... نه رپ اینجوریم میشه... ... ... هی مرد می خوام یه حقیقت تلخ رو بهت...
1omrani
25,November,2005
آمدم بنویسم که ننوشته ام... برادری تازه پیدا کردم...دادای بزرگ من...دادای نداشته من...دادای من... دادا ممنونم...دادا 29 مهر هر سال به یادم می مونه...مثل 12 مهر...مثل 28 مهر...مثل 30 مهر...مثل 16 آذر...مثل یه روزی تو اسفند......
1omrani
22,November,2005
اومد تو اتاق...دو تيکه ورق از تو جيبش در آورد...گفت اينارو بزن تو وبلاگت... اين همون ورقه ست که اين ژايين نوشتم... اينو MSA بهم داد...فکر کنم خودش گفته... ... افسانه نازک و نرم بود بچه ای در گلویش...
1omrani
19,November,2005
انتظار یکی از اون عجایبه(البته برای من)...گاهی اوقات انتظار شیرینه...گاهی اوقات اضطراب آور...گاهی اوقات طاقت فرسا...گاهی اوقات سخت... اما در هر صورت باید انتظار کشید...بعضی انتظار ها در عین دلهره آور بودنش خیلی زیبان... انتظار یه اتفاق...انتظار گذشت زمان...انتظار فرا...
1omrani
15,November,2005
بعضی وقتا که یه رشته از سوالات و... رو دنبال میکنم به: ...عكس... ...عكس... میرسم... ... به قول...شاید من یه سکوت پر سر و صدا هستم...شاید از سکوت فقط اسمشو دارم...شاید تو این مایه ها نیستم... ... «گويند خدا هميشه...
1omrani
12,November,2005
دلم گرفته...به وسعت دنیا...کدوم دنیا... شروع به زمزمه می کنم... دلم گرفت از آسمون هم از زمین هم از زمون زندگیم«چقدر بده خدای من بمون بمون» «ای روزگار لعنتی سخته برام این همه غم» ترانه رو یادم نیست فقط مصرع...
1omrani
08,November,2005
یه روزی زمین لرزید زیر آوار رفتن آدما یه مجی لرزید تو دلا پس محبت رفته کجا بیاین با هم باشیم ای آدما،بنی اعضای یکدیگریم آخه ما بیاین با هم باشیم ما آدما،تا نباشیم ز هم سوا نبینیم درد و...
1omrani
04,November,2005
وقتی که کلام از بیان عاجز میشه...وقتی که قلم از حرکت ناتوان... اون موقع ست که نگاه نمایان تر از قبل میشه...به راحتی حکمفرمایی می کنه...نگاه...حرف میزنه،فریاد می کشه...آروم میکنه...آخه با نگاه میشه... ای تو که هنوز نگاهت فروغ داره...
1omrani
02,November,2005
نمیدونم چطور توصیف کنم... وقتی عنوان مطلب رو خوندم خشکم زد...وقتی عنوان رو دیدم آخر مطلب رو هم دیدم... وقتی اون کلمات زیبا رو که غمی توش نهفته بود رو خوندم...وقتی... به خدا حتی فکر کردن بهش هم آدم رو...
1omrani
31,October,2005
اون دوست آهی میکشه... تو دلم میگم:«هَناسِه ی سردِت غُرِگِم سوزان» Hanasey Sardet Ghoregem Soozan ... یه دوستی می گفت وقتی دلم میگیره و دپرس میشم،سوار ماشین میشم،میرم یه جای خلوت،یه آهنگ میذارم،شیشه ها رو بالا میزنم،صدا رو تا ته...
1omrani
26,October,2005
می خوام یه داستان بگم... نمی دونم آهنگ امام رضا از محسن چاوشی رو شنیدید یا نه...داستان یه کلاغه که می خواد بره زیارت امام رضا،اما فکر می کنه لیاقت رفتن به اون جا رو نداره... داستان منم داستات یه...
1omrani
25,October,2005
: ..انگار روی اين شهر گرد مرگ پاشيدن... ... راست ميگه ... تا حالا فکر می کردم خودم اينجوريم...ولی حالا...حالا می بينم که اون دوست و چند نفر ديگه هم نظری شبيه به نظر من دارن... ... msa یه سری...
1omrani
22,October,2005
روز پاییزی میلاد تو در یادم هست... ... مهر...متولد ماه مهر...گذشت...سال ها گذشت...با متولدین ماه مهر بیشتری آشنا شدم...از قضا خیلی هاشون از دوستام هستن...با یکیشون از همون روز تولد دوست بودم...دو روز از من بزرگتره...بعضی وقتا فکر می کنم...
1omrani
18,October,2005
از خونه بیرون میای... باد پاییزی به نرمی موها رو نوازش میکنه و اونا رو به جنب و جوش وا می داره...از خیر مرتب کردن دوبارشون میگذری...به راهت ادامه میدی...با چشم برگهایی رو تعقیب می کنی که باد اونا رو...
1omrani
15,October,2005
میدونید وضعیت و احوال بعضی از ماها شبیه کیه؟ شبیه بعضی از این شخصیتهای کارتونی....منظورم اون شخصیتهای غیر انسانیه...شبیه همون شخصیتهای دم داری که خیلی وقتا طلسم میشن که دنبال دم خودشون بدون که دمشون رو بگیرن...ولی هیچوقت هم نمیتونن...
1omrani
11,October,2005
گریه کن گریه قشنگه گریه سهمه دل تنگه گریه کن گریه غروره مرهم این راه دوره... ... راه دور... راه دور... ... با همون دوستی که قبلاً ازش نوشتم ...دوباره صحبت می کردم...یه جورایی درکش می کنم...حرفاش رو می فهمم...بهتر...
1omrani
08,October,2005
این دیالوگ از فیلم روز هشتمه...فیلم خیلی زیباییه...ولی هر بار که دیدم کامل ندیدم... دیالوگ هم کامل یادم نیست ولی مضمونی این چنینی داشت... ... روز اول خورشید رو آفرید...روز دوم دریا رو آفرید...روز سوم چمن رو آفرید...روز چهارم حیوانات...
1omrani
04,October,2005
یه دوستی یه چیزایی گفت... می گفت خسته شدم...حوصله ندارم...نه حوصله خونه رو دارم...نه حوصله بیرون رو...دوست دارم یه چند سالی بخوابم بعد بیدار شم ببینم چی شده؟...ولی فکر کنم وقتی بیدار شم بازم هیچ اتفاقی نمیفته...هیچی عوض نمیشه... یاد...
1omrani
30,September,2005
... هر وقت بخوای ميتونی... فقط بايد بخوای... اين خودتی که ميتونی به خودت کمک کنی...ديگران تو اين راه ياريت ميدن...فقط همراهن... ... ماه مهر...گفته بودم ماه مهر رو به اندازه ماه های بهار دوست دارم...يکی از دلايلش رو...
1omrani
28,September,2005
انتظار یکی از اون عجایبه...گاهی اوقات انتظار شیرینه...گاهی اوقات اضطراب آور...گاهی اوقات طاقت فرسا...گاهی اوقات سخت... اما در هر صورت باید انتظار کشید...بعضی انتظار ها در عین دلهره آور بودنش خیلی زیبان... انتظار یه اتفاق...انتظار گذشت زمان...انتظار فرا رسیدن زمان...انتظار...
1omrani
نميدونم ای ژرشين بلگ کی ميخواد درست شه......
1omrani
25,September,2005
به دیوار نگاه میکنم... There is end of the way زیرش... You can break the rules به نظر شما این دو جمله همدیگه رو خنثی میکنن؟یا نه شاید یه جورایی شبیه هم باشن... ... به بقیه خورده میگیرم...یکی نیست به...
1omrani
24,September,2005
ماه مهر... بچه تر که بودم از ماه مهر متنفر بودم...شاید دلیلش این بود که مهر مصادف بود با شروع مدارس... اما حالا مهر رو بیشتر از هر ماه دیگه ای دوست دارم... چون ماه مهر ماه تولد خیلی از...
1omrani
14,September,2005
... دوباره یه مدت نیستم... بعدشم بودن یا نبودنم با خداست... بعدشم مهر میاد...ماهی که وقتی بچه تر بودم خیلی ازش بدم میومد،چون ماه شروع مدرسه بود...من که تابستون رو ترجیح می دادم... اما حالا وضع فرق کرده...مهر رو دوست...
1omrani
13,September,2005
نمیدونم چطور به خونه رسیدم... ولی اینو خوب میدونم که خیلی سریع تر از همیشه رسیدم...خیلی سریع می روندم...فکر کنم به طرز وحشتناکی رانندگی کردم... ... رفتم سراغ تلفن...خواستم شماره ش رو بگیرم...یادم افتاد که نه دیگه... باید عادت کنم...نباید...
1omrani
07,September,2005
این چه دردیست در میان جمع بودن... بقیه ش یادم نمیاد...ولی فکر میکنم یه چیزی در همین مایه ها باشه که: آیا تا به حال حضور حاضر غایب شنیده ای؟ ... رو بعضی افکار که کلیک می کنم تا یه...
1omrani
01,September,2005
يادم رفته بود... يه سال انتظار ۶ شهريور رو می کشيدم...آخر سر هم ۶ام يادم رفت. ۶شهريور...بالاخره سرزمين سرد سکوت و صدايی فراتر از سکوت که از اين سرزمين بلند ميشه يه ساله شد... يک سال گذشت...تو اين يه سال...
1omrani
31,August,2005
همه رو با هم می خوام بنویسم...دو هفته نبودم...نتونستم بیام و بنویسم... می خواستم خیلی چیزا رو اینجا بنویسم...اما نشد... یه عده رو رو کاغذ نوشتم... خیلیا رو توی ذهنم حک کردم... بعضیا رو خاطره کردم... بیشترینشونم با سکوت همنشین...
1omrani
17,August,2005
چه بده که آدم خودش رو سر کار بذاره........
1omrani
12,August,2005
نمیدونم چرا...ولی شبا رو خیلی دوست دارم... شبو برای بیداری دوست دارم... بعضی وقتا دوست دارم تمام شبو رانندگی کنم(یا تو ماشین باشم)...بعضی وقتا آروم...بعضی وقتا سرسام آور...با صدای بلند آهنگ... تنها...شاید تو کویر...یه جاده مستقیم...نسیم خنک هم به صورتم...
1omrani
04,August,2005
مدت ها بود که به آسمون شب نگاه نکرده بودم... سال ها بود...سال ها... اما حالا زیر آسمون شبم...زیر یکی از زیباترین زیبایی های اسرار آمیز دنیا... نا خودآگاه چند دقیقه ای به یه ستاره خیره شدم...شاید چون از همه...
1omrani
27,July,2005
سیم 4 ... سیم 4 پاره شد...سیم Re سیمی که ... دیگه چطور میشه آکوردهای Re minor و Re Major و ... اجرا کرد...چه طور میشه آکوردهای Mi رو اجرا کرد...اصلاً دیگه نمیشه آکوردی نواخت... سیم های زندگی یکی یکی...
1omrani
26,July,2005
چرا همه چیز تموم میشه؟ چرا برای هر آغازی پایانیست؟چرا همه چیز تموم میشه؟ من که دلم میگیره..... از پایان.... حتی از فکر پایان هم دلم میگیره.... هر چند بعضی وقتا دوست دارم زودتر پایان یه چیز بیاد،ببینم..... اما بازم...
1omrani
22,July,2005
پس چرا باید بود،زمانی که بودن و نبودن،بود و نبودی نمی یابد.....؟...
1omrani
20,July,2005
گاهی اوقات فقط می خوام که دیوونه بشم... و حالا.....من شاید اون دیوونم.......
1omrani
17,July,2005
آب از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب.... وقتی قراره غرق بشی چه 10cm آب رو سرت رو بگیره چه بری کف اقیانوس بشینی..... ولی من میگم اگه قراره خفه بشم،بذار کف اقیانوس بشینم ... چون اون موقع...
1omrani
15,July,2005
چه مرگمه؟ اصلاً حوصله ندارم...دوست دارم تنها باشم... از روبرو شدن با خیلیا فرار می کنم...چون حرفی ندارم که با اونا بزنم... حتی حرفها هم تکراری شده.... پس این زندگی کی می خواد روی تغییر رو به خودش ببینه.........
1omrani
نوشته قبلی پاک شد ...چون اصلاْ جاش اونجا نبود.....از کسايی که يه جوری ناراحتشون کردم همين جا عذر ميخوام.........
1omrani
12,July,2005
« دریا نیز تا آن هنگام که من بیننده ام،دریاست.اگر من بیننده را نیز به دور ریختم و خشکی را به دور ریختم؛من دریا شدم؛خشکی دریا شد،دریا نیز دیگر دریا نیست.چیست؟ اینجا باز سکوت فرا می رسد.»...
1omrani
09,July,2005
«سکوت ها همه در پایان گفتن هاست.چه راحت و چه موفقیت آمیز و این سکوت در آغاز گفتن هاست، و چه سخت» «خداوند نعمت بزرگی به آدمها داده است.اینست که از شنیدن سکوت عاجزند(از این روست که همه آسموده و...
1omrani
07,July,2005
یه دیالوگ از یه فیلم......که اونم از یه کتاب اومده.... خیلی زیبا بوده و هست واسه من..... شاید واسه بقیه مسخره و.... «تا وقتی حالات آدم طبیعی هست،باید باشه،بعد از اون باید بره زیر خاک.......»...
1omrani
05,July,2005
هر وقت يه سيستم هنگ ميکنه يا دچار مشکل ميشه، يه restart لازمه... تا سيستم دوباره بالا بياد و دوباره شروع به کار کنه،و قسمت های مختلف رو شناسايی کنه و ... مدتی طول ميکشه.....اما دوباره بالا مياد... اگه...
1omrani
28,April,2005
سلام..... شايد آخرين به روز کردن باشه... برای يه مدتی شايد نتونم بيام......ولی اگه بيام به روز ميکنم.... الان آهنگ سفر رو گذاشتم....... گوهر خود مزن بر سنگ هر ناقابلی صبر کن گوهر شناس قابلی پيدا شود اين يه...
1omrani
22,April,2005
گذشته ها:اپیزود4 ................... دوشنبه، 23 شهريور، 1383 هيجان میگم این هیجان هم عجب چیز جالبیه .میگم چیز!؟!؟ چون خودم هو دقیقاض نمیدونم چیه؟!؟!؟ ولی هر چی که هست زندگی رو جالب و دوست داشتنی میکنه.شما رو نمیدونم ولی خود...
1omrani
15,April,2005
گذشته ها:اپیزود3 ............................ زندگی......... امروز مثل دیروز، مثل پریروز،مثل هفته پیش،مثل ماه پیش.......بازم داره کرار میشه. زندگی تکراری شده.من خودمو میگم بقیه رو نمیدونم ولی من خسته شدم،به عبارتیکف کردم.جدی میگم کف. صبح که از خواب پا میشم انگار دنیا...
1omrani
07,April,2005
گذشته ها:اپیزود2 ...................... دوشنبه، 16 شهريور، 1383 جدايی..... وقتی به جدایی فکر میکنم دلم میگیره.وقتی یادم می افته که چه راحت یه جمع دوستانه از هم جدا شدن بغض ته گلومو میگیره.وقتی یادم می افته که صمیمی ترین دوستم...
1omrani
01,April,2005
سلام..... امروز داشتم نوشته های قبلیمو میخوندم...همون روزای اولی که تازه این وبلاگو راه انداخته بودم.....عجب روزایی بودن...... اون اولا کلی با قالبم در گیر بودم تا به یه قالب نه ایدآل ولی ای خوب رسیدم....کلی به این در اون...
1omrani
30,March,2005
......... واقعاْ نميدونم چی بگم.... بابا اين....... اصلاْ نگم بهتره......... فقط متاسفم....متاسف.... برای اين ملت.......
1omrani
25,March,2005
....... ایندفه میخوام یه داستان بگم که نمیدونم بخندید،گریه کنید،.... نمیدونم...نمیدونم....... من که خودم طبق معمول فقط سکوت کردم .................. ............. داستان از این قراره که ما از ..... شروع به حرکت کردیک به سمت کرمانشاه....خوش و خرم داشتیم میومدیم...
1omrani
17,March,2005
این مطلبی که مینویسم شاید آخرین مطلب سال 83 باشه شتیدم نه. دیشب یه قضه ای اتفاق افتاد واسم با یکی صحبت کردم یه جیزی گفت که تا حالا که دارم این مطلبو مینویسم منو به فکر فرو برده. سال...
1omrani
07,March,2005
امروز یکی از دوستام گفت:به نظرت اگه خورشید از غرب طلوع کنه چی میشه؟ بعد خودش جواب خودش رو داد.گفت حاضرم شرط ببندم کسی اصلاً متوجه نشه. راست میگفت هیچکس متوجه نمیشه!!!!!! کاشکی میشد یه تیکه از افکارت رو بکنی...
1omrani
25,February,2005
دوباره به اون دوران .........._نمیدونم اسمشو چی بذارم_ بر گشتم. یه جورایی حالم اصلاً خوب نیست.قاطیم.قاطی. یه لحظه خوبم یه لحظه ید،یه لحظه ابریم یه لحظه صاف،یه لخظه پاییزیم یه لحظه بهاری........ الان شادم اما یه دقیقه دیگه نه. گاهی...
1omrani
21,February,2005
............ امروز داشتم بر ميگشتم. توی جاده فقط به يه چيز فکر ميکردم . تا حالا تو هيچ هيئتی نرفته بودم.حالا رفتم اونم کجا هيئت بچه های کيا(خيابون شهرآرا)اونم به زور دوستم. اصلاْ نه اثری از عذاداری بود ونه حتی...
1omrani
14,February,2005
اين دفعه ميخوام يه آهنگ بذارم. از معدود آهنگهای مجازی که خوشم اومد.بد نيست شما هم بشنويد. از آقای کبيری. اينجا رو کليک کنيد...
1omrani
سلام. بعد از مدتها دوباره دلم تنگ شد.دلم برای نوشتن تنگ شد.بازم میخوام افسار این قلم رو رها کنم و بذارم هر طور که میخواد واسه خودش توی دشت بی انتهای افکارم بتازه و هر چیزی رو که دوست داره...
1omrani
13,February,2005
لطفاً نظراتتون رو در مورد نوشته های زیر بگید.... you gotta love someone if you love something leav it away you can grab a piece of sky you can break the rules. ........
1omrani
لطفاً نظراتتون رو در مورد نوشته های زیر بگید.... you gotta love someone if you love something leav it away you can grab a piece of sky you can break the rules. ........
1omrani
10,February,2005
عجب برفیه!!!! شاید اینم یه جور قهر خداوندیه. شاید خدا هم به خاطر این همه ظلم و ستمی که به بندگانش داره میشه دلش سوخته و به همین خاطر داره خشم و قدرتش رو به این ظالم ها یادآوری میکنه....
1omrani
09,February,2005
سلام. به زودی يه قالب ميزارم که اينقدر شلوغ پلوغ نباشه. من که خودم از اين قالب زياد خوشم نيومد. تا بعد....
1omrani
02,February,2005
ای کاش وقتی اشتباه میکنیم این شهامت رو داشته باشیم و بگیم که اشتباه کردیم.قبول کنیم که اشتباه کردیم،نه اینکه اونو توجیهش کنیم. ای کاش وقتی اشتباه میکنیم این شهامت رو داشته باشیم که عذر خواهی کنیم. چه خوب بود...
1omrani
سلام. ...هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا دوستان منچستری مخصوصاً msa عزیز تبریک میگم. 10 نفره بردیم اونم کدوم تیم آرسنال اونم کجا هایبوری اونم چند چند 4-2 بازم تبریک میگم. خیلی خوشحالم که بازگشت من همزمان با برد منچستر یونایتد بد. بازم تبریک منچستر...
1omrani
01,February,2005
سلام....
1omrani
............................... بر میگردم صدایم را بر دارم بر میگردم دستهایم را بردارم بر میگردم برمیگردم بر میگردم بگذارید برگردم ............................... برگشتم بعد از یک ماه که نبودم بالاخره برگشتم.. از قالب قبلی خسته شده بودم گفتم واسه تنوع هم که...
1omrani
02,January,2005
سلام اومدم که بگم شايد به مدت يک ماه نتونم عup date کنم.ولی بعد از يک ماه بر ميگردم.شايد يه خورده هم متفاوت. راستی در مورد مطلب قبلی اگه نظر بديد خيلی خوشحال ميشم. ..................
1omrani
31,December,2004
اگه خدا بخواد و کارا درست پیش بره،قصد داریم با یه سری از دوستان یه سایت راه بندازیم. یه سایت دانشجویی.اکثر بچه های سایت دانشجو هستن.البته اگه بگیم یه سایت کهاعضا اون از لحاظ سن و سال به هم نزدیکن...
1omrani
28,December,2004
من...،خدا...،و بازم هم من عجب عنوان با معنایی.... اگه کسی به این حقیقت برسه واقعاً.............. من که خودم هنوز در پیچ و خم گذروندن معنای این عنوانم. این چهار کلمه به اندازه یه دنیا معنا دارن که نمیشه به هیچ...
1omrani
24,December,2004
هر کسی بعضی مواقع سکوت میکنه. بعضی وقتا سکوت میکنیم که همرنگ جماعت بشیم.بعضی وقتا سکوت میکنیم چون چیزی نداریم که بگیم.بعضی وقتا چون میترسیم سکوت میکنیم. بعضی وقتا چون چیزی رو نمیدونیم سکوت میکنیم.بعضی وقتا سکوت میکنیم که بدونیم....
1omrani
22,December,2004
طبق معمول وقتایی که میخوام از دنیا ببرم و برم تو تخیلاتمو........... ضبط رو روشن میکنم...... اولش یه آهنگ ملایم....... یه سرس کلمه که از معنیش سر در نمیارم............. اما بعدش............................. Happy nation living in a happy nation Where...
1omrani
17,December,2004
نمیدونم چرا تازگیا هر کی هر چی میگه تو حرفاش دنبال یه معنی یا یه منظور خاص میگردم. نمیدونم چرا تازگیا هر چی که میخونم دنبال یه نکته توش میگردم. نمیدونم چرا تازگیا هر شعری رو که میخونم دنبال یه...
1omrani
11,December,2004
سه تا کشور با سه تا زبون متفاوت با هم مانور مشترک میدن هیچ اتفاقی نمیفته.بعد تو ایران که همه به یه زبون حرف میزنن،همه از یه کشورن مانور میدن کشته هم میدن،اونم از مردم عادی!!!!!!!!!!! تو این مانور آخری...
1omrani
09,December,2004
توی حیاط روی صندلی نشسته بودم.یکی از دوستام جلو اومد و گفت:تسلیت میگم.انشاء الله آخرین باری باشه که می میری!!!!!؟!؟!؟!زد زیر خنده و رفت. با خودم گفتم عجب شوخی جالبی بود .به عبارتی این شوخی رو یه ایده نو میدیدم.بعد...
1omrani
03,December,2004
نه از گفتنش پشيمون شدم. بازم سکوت ميکنم. چون ميدونم سکوت ....................... من زاده سکوتم .سکوت تنها هم دم منه........... پس سکوت ميکنم بازم .به اين اميد که ............ اما يه روزی اين سکوت شکسته ميشه ؟!؟!؟!؟...
1omrani
01,December,2004
تو این مدت که up نکردم اتفاقات جالبی واسم رخ داد. اول اینکه.............. دومیش این بود که تیم ما دیشب در کمال ناداوریها و ناباوری،درست شبی که قرار بود به دور بعدی صعود کنیم،حذف شد. سوم اینکه امتحان استاتیک...... به...
1omrani
19,November,2004
سلام. به دليل سنگينی بار درس ها يه مدت نميتونم up کنم. يه سکوت سه هفتهای شايد...
1omrani
17,November,2004
میخوام یه داستان،نه بهتره بگم به اتفاق واقعی رو واستون تعریف کنم.این اتفاق یه حقیقتهکه واسه دوستام اتفاق افتاده بود.اینم از همون مواردیه که همه سکوت کردن وهیچی نمیگن ولی من بازم میخوام به عنوان شاید یه صدای فراتر از...
1omrani
13,November,2004
تا حالا تو فیلما دیدید که آدما با نگاه با همدیگه حرف میزنن؟!فقط با نگاه؟! میگن فقط توی فیلما اینطوره. نه با نگاه هم میشه حرف زد.مثلاً یه نگاه سرزنش آمیز به آدم میفهمونه که اشتباهی از اون سر زده....
1omrani
12,November,2004
با سلام ... در ابتد درگذشت خانم میترا برومند _ یکی از نویسندگان نشریه نمره جو _ را خدمت دوستان تسلیت عرض می کنیم. یه بار خوندم.یه باره دیگه.یه بار دیگه..... 100بار دیگه هم میخوندم بازم باورم نمیشد. خانم برومند...
1omrani
07,November,2004
گاهی اوقات هیچ چیز باورت نمیشه.چون نمیخوای باور کنی. نه حساب کنید به شما بگن ... مرده.اصلاً باورم نمیشه .انگار همین دیروز بود که با هم حرف میزدیم.انگار همین دیروز بود که مقابل هم بازی کردیم.هنوز اون سر زندگی و...
1omrani
02,November,2004
ظبط رو روشن میکنم......... صدای تشویق جمعیت ..........بعد سکوت............ صدای آهنگ.شروع شد.احساس پرواز میکنم.... On a dark desert highway Cool wind in my hair….. وای عجب جای باحالیه. فقط تاریکی ....بعد ستاره ها رو میبینی...... ….up ahead in the distance...
1omrani
31,October,2004
امشب نمیدونم از کجا شروع کنم .اصلاً نمیدونم چطور شروع کنم.از چی بگم.تا کجا بگم چطوری بگم. امشب از اون موقع هایی که نوشتن هم سخته.دلم گرفته.واقعاً دوست دارم تنها باشم.تنهای تنها.دوست دارم توی یه دشت باشم.اونم تنها.دوست دارم از...
1omrani
27,October,2004
بر ميگردم.ولی با يه شکل متفاوت..........
1omrani
بر مي گردم ، صدايم را بردارم بر مي گردم ، دستهايم را بردارم بر مي گردم ، بر مي گردم ، بر مي گردم بگذاريد ، بر گردم بر مي گردم ، خواهرم را ببويم بر مي گردم...
1omrani
26,October,2004
سلام از اينکه يه مدت به روز نشد ببخشيد. ولی ديگه اصلا دل و دماغ واسم نمونده.هر وبلاگی که موضوعش دختر پسر يا دوستی و ... باشه شلوغه.واقعاْ متاسفم...........
1omrani
14,October,2004
میگن بخند تا دنیا به تو بخنده وقتی اینو میشنیدم با خودم میگفتم.چرا آدم باید کاری بکنه که بهش بخندن..؟!!!!!!!!! پس من نمیخندم تا دنیا هم به من نخنده. ولی نه ........بذار اون چیزی که میخواد به تو بخنده دنیا...
1omrani
10,October,2004
بعضیا کارشون کوک کردنه.کوک کردن ساز. کسایی که ساز کوک میکنن معمولاً خوب هم ساز میزنن. ولی هستن کسایی که حوب ساز میزنن ولی بلد نیستن ساز کوک کنن.مجبورن اونطوری که دیگران ساز رو کوک کردن ،ساز بزنن و روی...
1omrani
02,October,2004
تا حالا کتابای این خانومه ،جی کی رولینگ رو رو خوندید،کتابای هری پاتر منظورمه. همون پسری که آزاده.همون که کارایی رو که دوست داره انجام میده.همون که همیشه دنبال هیجانه. من که عاشق کتاباهاش هستم.تا حالا 2 بار هر کتابش...
1omrani
29,September,2004
سلام......... يه مدت سکوت کردم ...... .لی باز بر می گردم ولی فعلا سکوت لازمه............
1omrani
24,September,2004
استاد میخونه: راه میفتم بی هدف مقصد راهو نمیدونم کاش میشد آروم بگیرم ولی افسوس نمیتونم اوایل میگفتم خواننده شعر رو فقط به این خاطر خونده که با آهنگ هماهنگه........... اوایل شعر رو میخوندمو فقط با آهنگ و افکت های...
1omrani
23,September,2004
افسردگی سراغ خیلیها میره ،چرا سراغ من نمیاد.چرا من اینقدر شادم؟!چرا به خیال بعضی ها من اینقدر الکی خوشم؟!این جملاتی بود که تا چند وقت پیش با خودم تکرار میکردم ؛با خودم مرور میکردم.اما به جوابی نرسیدم.این سوالات دلیلی شد...
1omrani
21,September,2004
تا امروز چیزای زیادی نوشتم.خیلی چیزا.شاید به قول بعضیها آسمون ریسمون بافتم. شاید خیلیا بگن این، طرف دیوونه ست،شاید بعضیا بگن بیکارم،شایدم بگن چرت و پرت نوشتم. نظر این بعضیا هر چی باشه محترمه.چه واسه خودشون چه واسه من... شاید...
1omrani
19,September,2004
قبلاًخیلی دوست داشتم شبیه دیگران باشم.ولی حالا نه .دوست ندارم شبیه هیچکس باشم .دوست ندارم شبیه کسی بشم.دوست دارم خودم باشم.فقط خودم.من دوست دارم شبیه خودم باشم. شما هم هیچوقت سعی نکنید شبیه کسی باشید،هیچوقت.همیشه تلاش کنید که خودتون باشید،...
1omrani